{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My‌ little marshmallow

My‌ little marshmallow
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
p20

بعد تایید تهیونگ، جونگکوک گونهش رو بوسید و از بغلش خارج شد و رفت داخل ماشین.
بعد جونگکوک هم تهیونگ سوار ماشین شد.
چند لحظه گذشت تا اینکه تهیونگ گفت

ته: کوکی بریم خونه من؟ نه عمارت کیم،خونه کیم تهیونگ

کوک: برای چی؟

ته: اگه نگهبانا به خانوادت بگن که من اومدم خونتون اونم برای یه هفته بنظرت چی میشه؟

بعد حرف تهیونگ جونگکوک سرش رو برگردوند سمت تهیونگ و چشماش رو ریز کرد

کوک: راست میگیا

تهیونگ: خب پس اول خرید هاتو می‌بریم خونتون میذاریم بعدش چند از وسایلت رو برمی‌داری میریم خونه من.باشه جوجه؟

کوک: اوهوم باشه
...
بعد نیم ساعت به عمارت جئون رسیدن.
جونگکوک از ماشین پیاده شد و وسایلش رو از صندوق عقب و صندلی های پشت ماشین برداشت .
برای اینکه کسی شک نکنه به تهیونگ گفت نیاد.
با تموم زورش وسایل رو بلند کرد برد جلوی در.
رفت داخل حیاط .
بادیگارد ها کنار هم با فاصله ی یکسان وایساده بودن.
بعد ورود جونگکوک به حیاط همه ی بادیگارد ها تعظیم کردن و یکی از بادیگارد ها گفت...

بادیگارد: سلام قربان

کوک: سلام ، چندتا وسیله دارم جلوی در بردارینشون و بذارید تو اتاقم.

بادیگارد: چشم
با یه تعظیم حرفش رو تموم کرد .
جونگکوک وارد خونه شد.
رفت داخل اتاقش و ساکش رو برداشت.
چند دست لباس خونگی و چند دست لباس بیرونی برداشت .

∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
دیدگاه ها (۱)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p21چند دست لباس خ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

تو داره ۳۰ سالت میشه؟✨🎀

شاگرد لوس من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط