{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

A Shadow Named You

A Shadow Named You
سایه‌ای به نام تو
P.3
(روایت از زبان نویسنده)

ماشین آروم می‌رفت تو خیابون‌های خلوت.

ا.ت هنوز سرش سمت پنجره بود. پیشونیش تقریباً چسبیده بود به شیشه سرد. بارون خط‌خطی می‌کرد روش و سریع پاک می‌شد.

هیچ‌کدوم حرفی نمی‌زدن.

جونگ‌کوک با یه دست فرمون رو گرفته بود. دست دیگه‌ش رو گذاشته بود رو دسته‌دنده. نگاهش صاف رو جاده بود. انگار ا.ت اصلاً تو ماشین نیست.

ا.ت یه‌بار از گوشه‌ی چشم نگاهش کرد. پروفایل صورت جونگ‌کوک تو نور کمِ داشبورد دیده می‌شد. جدی. بی‌تفاوت. انگار داشت یکی رو می‌برد فرودگاه، نه اینکه داشت زندگی یه نفر رو با خودش می‌برد.

ا.ت دوباره سرش رو برگردوند سمت پنجره.

چند دقیقه بعد ماشین پیچید توی یه خیابون خلوت‌تر. درختای بلند دو طرف جاده بودن و چراغای خیابون کمتر.

ا.ت آروم پرسید:

+ کجا داریم می‌ریم؟

جونگ‌کوک جواب نداد. فقط یه‌بار چشمک‌زن زد و پیچید تو یه کوچه‌ی باریک.

ا.ت منتظر موند. وقتی دید خبری از جواب نیست، دوباره گفت:

+ حداقل بگو کجا.

این‌بار جونگ‌کوک بدون اینکه سرش رو برگردونه، کوتاه جواب داد:

- خونه.

ا.ت اخم کرد.

+ خونه‌ی کی؟

جونگ‌کوک این‌بار هیچی نگفت.

ا.ت لبش رو فشار داد و سکوت کرد. دیگه چیزی نپرسید. فقط دستاش رو محکم‌تر کرد رو پاش.

چند دقیقه بعد ماشین رسید جلوی یه ساختمان بلند و مدرن. سیاه و شیشه‌ای. ورودی‌ش با یه سایه‌بان بزرگ و دو تا نگهبان مشخص بود.

جونگ‌کوک ماشین رو خاموش کرد. در سمت خودش رو باز کرد و پیاده شد. اومد دور ماشین و در سمت ا.ت رو باز کرد.

ا.ت چند ثانیه همون‌جا موند. بعد بالاخره پیاده شد.

بارون هنوز می‌بارید. ریزتر شده بود، ولی هنوز می‌اومد.

جونگ‌کوک بدون اینکه چیزی بگه، رفت سمت در ورودی. ا.ت چند قدم پشت سرش راه افتاد.

نگهبان‌ها سرشون رو پایین انداختن و چیزی نگفتن. فقط در شیشه‌ای بزرگ رو باز کردن.

ا.ت وارد لابی شد. گرم بود. بوی چوب و یه رایحه‌ی گرون‌قیمت می‌اومد. کف زمین براق بود و چراغای سقفی نور ملایمی داشتن.

جونگ‌کوک رفت سمت آسانسور. دکمه‌ی آخرین طبقه رو زد.

ا.ت کنارش ایستاد. هنوز خیس بود. موهاش به صورتش چسبیده بود و نوک انگشتاش سرد شده بود.

آسانسور اومد. درش باز شد.

جونگ‌کوک اول وارد شد. ا.ت چند لحظه مکث کرد، بعد رفت تو.

در آسانسور بسته شد.

هیچ‌کدوم حرفی نزدن.

فقط صدای حرکت آروم آسانسور بود که بالا می‌رفت...........
ادامه دارد............
دیدگاه ها (۲)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط