𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁵
ویو: جونگ‌کوک

با چند تا ماشین از عمارت خارج شدیم و به سمت خارج شهر رفتیم.

هوا تاریک بود و جاده تقریباً خلوت.

بعد از حدود نیم ساعت، یکی از بادیگاردها از داخل ماشین با بی‌سیم خبر داد.

بادیگارد: ارباب، یه ماشین کنار جاده پیدا شده.

_ چه ماشینی؟

بادیگارد: ماشین آقای ویکتور.

ماشین‌ها کنار جاده توقف کردن.

از ماشین پیاده شدم و مستقیم سمت ماشین ویکتور رفتم.

درها رو باز کردیم و داخلش رو گشتیم.

ولی خبری از ویکتور نبود.

نه خودش...

نه هیچ سرنخی.

اخمام بیشتر شد.

_ همه‌جا رو بگردید.

بادیگارد: چشم ارباب.

چند نفر از بادیگاردها اطراف ماشین پخش شدن.

من هم چند قدم از ماشین فاصله گرفتم و اطراف رو نگاه کردم.

چند دقیقه گذشت.

همه‌چیز بیش از حد ساکت بود.

یه‌دفعه—

بوممممم!

صدای انفجار سکوت جاده رو پاره کرد.

برگشتم سمت ماشین.

شعله‌ها بالا رفته بودن و دود اطراف رو گرفته بود.

چند لحظه فقط به صحنه خیره موندم.

بعد صدای یکی از بادیگاردها رو شنیدم:

بادیگارد: ارباب!!

چند نفر با عجله سمت من اومدن.

اما من هنوز به ماشین خیره بودم.

و فقط یه فکر توی سرم بود...

ویکتور کجاست؟

#رمان#فیکشن#بی‌تی‌اس#فیک#رمان‌مافیایی
#jin#suga#jhope#namjoon#jimin#taehyung#jung‌kook
#جین#شوگا#جیهوپ#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگ‌کوک
#بی‌تی‌ای#بنگتن#رمان‌جونگ‌کوک
دیدگاه ها (۷)

پارت ۲۸

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

part:41سو هو ماشینش رو آورد پشت ماشین جونگ کوک و finch رو (ی...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت نوزدهم: مردی که هرگز نمُردجونگ‌کوک ا...

Heir of Light and Darknesspart : 10قبل از اینکه کامل خارج شن...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط