{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرگز با چشم‌های من،

هرگز با چشم‌های من،
خودت را تماشا نکرده‌ای
تا بدانی چقدر زیبایی...
هرگز با گوش‌های من،
خودت را نشنیده‌ای تا بدانی
چه آرامشی توی صدایَت ریخته!
هرگز با پاهای من، با شوق
به سمتِ خودت قدم برنداشته‌ای
و هرگز با دست‌های من،
دست‌ خودت را نگرفته‌ای!
تو هرگز با قلبِ من، خودت را
دوست نداشته‌ای و نمیدانی
چگونه میشود عاشقَت شد و
از این عشـق مُـرد!‌ تــو نمیدانی...
تـو هیچ چیز نمیدانی...!🙂♥️
دیدگاه ها (۶)

~ کوچولوی دوست‌داشتنی ما،مکنه‌ی نازِ بنگتن، یه روزی یه پسر ک...

گریه احساسی بانوی تازه مسلمان 🥹🧡«لحظه‌ای که قلبت، راهش را پی...

رمان تهکوک

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

چند اشاره به کر و کورهای روزگار ...از #دختر #سردار ، #زینب #...

جنگل نفرین شده پارت ۲

RESPECT OR DIE : پارت چهاردهم صدای موتور ماشینی از پشت سرش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط