نوبت من شد که برم شاید دیگه منو نبینی..،دست خودم نیست مون
نوبت من شد که برم شاید دیگه منو نبینی..،دست خودم نیست موندنم یه وقت به پای من نشینی،گریه نکن دیدن اشکات واسه من عذابه-چشماتو ببند،تا ببینی که همش یه خوابه-قربوووون چشات،اشکاتو پاک کن،هنوز نمردم.خوبم نگاه کن.خدا میدونه تاکی میمونم بجای گریه برام دعا کن،هنوز نفسهام میادو میره.اشکاتو پاک کن دلم میگیره،رو پیشونیم نوشته که جوووون میمیرم اشکاتو پاک کن تا جوووون بگیرم،-برو بذس به زندگیت کار من دیگه تمومه.الهی خوشبخت بشی که خوشبختیت آرزومه.برو اصلا فکر نکن خاطره هایی داشتی.........یادتم نیار ما باهم چه روزایی داشتیم.
علی عبدالمالکی
علی عبدالمالکی
- ۱.۵k
- ۱۹ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط