{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت14

پارت14
یونگی دستش رو گذاشت زیر چونم و تو چشای پر از اشکم زل زد
یونگی:باید این عادت گریه کردنت رو بزاری کنار باشه؟
من:اگه می تونستم تا الان کنار گذاشته بودمش
یونگی:می تونی حالا دیگه اشکات رو پاک کن و برو بخواب
من:چیه اگه دوباره گریه کنم بازم داد میزنی؟
یونگی:سول بهتره عادت کنی من همینم سعی کن ازم دور بمونی عصبانیم نکن
من:تو با من مشکل داری اخه من چیکارت کردم تو کل زندگیم همیشه عاشقت بودم دوست داشتن من انقدر برات سخته؟
یونگی:سول کافیه این حرفای مسخره رو تموم کن
من:باشه عاشقم نباش دوسم نداشته باش حداقل باهام مثل یه ادم رفتار کن من و جدی بگیر
یونگی:من ازت نخواستم که عاشقم باشی
چند قدم بهش نزدیک شدم و آروم دستام رو دورش حلقه کردم
من:ولی من عشقتم یونگی برام مهم نیس که ازم متنفری
یونگی آروم دستاشو آورد بالا دو دل بود برای لمس کردن موهای سول هرچقدر تلاش کرد نتونست بغلش کنه خودشو عقب کشید و حلقه دستای سول رو از دورش باز کرد و از اونجا دور شد
رو زمین افتادم سعی میکردم جلوی گریه هام رو بگیرم ولی نمی تونستم
من:امشب هرچقدر می خوای گریه کن ولی از فردا نمی تونی
دیدگاه ها (۰)

بچه ها عکس رمان رو تغیر دادم برای همینه

پارت 13نگاهی به ساعت کردم ساعت ۱۲ شب بود تشنم شده بود پاشدم ...

#میشه قلبت رو هک کنم یونگی؟ پارت سوم♡تابش نور رو تو صورتم حس...

پارت دهم☆و در همون لحظه نامجون داشت از یه گوشه یونگی و سول ر...

بریم پارت دو؟؟ کوک. قضیه رو تعریف کرد و رفت سمت بالا ته. تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط