سناریو درخواستی:)
وقتی عضو نهمی و پریود شدی(هیونگ لاین)
بنگ چان: چان همیشه حواسش به تکتک اعضا هست و خیلی زود متوجه تغییرات جزئی رفتار بقیه میشه. اون روز وقتی دید توی تمرین خیلی کمانرژی هستی و مدام کمرت رو میگیری، بلافاصله متوجه شد. نگاه نگرانش رو روی تو قفل کرد و دید که چطور زیر فشار شکم درد داری سعی میکنی لبخند بزنی و به روی خودت نیاری. اون نیازی به پرسیدن نداشت. تجربه کردن زندگی با اعضای گروه بهش یاد داده بود که علائم رو بشناسه. خیلی آروم موسیقی رو قطع کرد و به بقیه گفت که استراحت کنن و خودش مستقیم اومد سمت تو. بدون اینکه جلوی بقیه خجالتزدت کنه دستش رو گذاشت روی شونت و با صدای گرم و نسبتا بمش زمزمه کرد:(ا/ت، به نظر خیلی خسته میای، بهتره فعلاً استراحت کنی)
اون خودش رفت و یک بطری آب گرم و کمی شکلات تلخ آورد و برات یه جای راحت توی اتاق استراحت درست کرد و پتو رو دورت پیچید. وقتی بقیه دنسرا میپرسیدن چرا انقدر زود تمرین رو تعطیل کرد فقط با یه نگاه معنیدار بهشون فهموند که فضولی نکنن و گذاشت تو در آرامش کامل استراحت کنی.
لینو: لینو معمولاً تظاهر میکنه که بیخیاله اما در واقع تیزبین ترین فرد گروه برای کارهای شخصی اعضاست. اون روز موقع ناهار دید که حتی غذای موردعلاقت رو هم نمیخوری و دستت رو گذاشتی روی شکمت. اون بدون اینکه حرفی بزنه یا جلوی بقیه سوالپیچت کنه، با اون نگاه نافذش متوجه وضعیتت شد. لینو کسی نبود که مستقیم بپرسه (پریودی؟) چون میدونست خجالت میکشی. در عوض با سبک خاص خودش عمل کرد. یهو از جاش بلند شد و رفت توی آشپزخونه و بدون اینکه کسی بفهمه برات یه دمنوش گرم آماده کرد. وقتی برگشت لیوان رو با بیمیلی ظاهری گذاشت جلوی دستت و گفت: (این رو بخور. زیادم حرف نزن. فقط استراحت کن.) حتی اون کسی بود که وقتی میخواستید از کمپانی برگردید به خوابگاه اجازه نداد حتی کیفت رو حمل کنی و خودش مسئولیت وسایلت رو به عهده گرفت تا فشار کمتری بهت بیاد.
چانگبین: چانگبین با اون شخصیت پرانرژی و مهربونش همیشه مثل یه برادر بزرگتر عمل میکنه. وقتی دید که داری توی سالن تمرین میلنگی و چهرت از درد درهم رفته سریع اومد کنارت. اون که همیشه با شوخیهاش فضا رو عوض میکنه این بار خیلی جدی شد. دید که چطور داری لرزش دستهات رو پنهون میکنی. بدون اینکه بخواد مستقیم دربارش صحبت کنه، فقط دستش رو به آرومی گذاشت پشت کمرت و تو رو به خودش تکیه داد تا وزنت رو تحمل کنه. گفت:(تمرین امروز تمومه بیا بریم. من کلی تنقلات توی ماشین دارم که میدونم الان بهشون نیاز داری.)
اون با خریدن کلی خوراکیهای مورد علاقت و بردن تو به اتاق خودت، سعی کرد جو رو کاملاً آروم کنه. چانگبین تمام مدت مراقب بود که کسی مزاحمت نشه و حتی به اعضای دیگه گفت که فعلاً سر و صدا نکنن تا بتونی بخوابی. اون با اون حسقوی محافظتگرش فضای دنج و امنی برات ساخت که تا حالا تجربه نکرده بودی.
هیون جین:هیونجین به جزئیات خیلی اهمیت میده و همیشه متوجه تغییر رنگ صورت یا بیقراریهای تو میشه. وقتی دید توی رقص حرکات کششی رو درست انجام نمیدی و مدام چشمهات رو میبندی فهمید که موضوع چیه. اون کسی نبود که خجالت زدت کنه، برعکس خیلی ظریف و آروم برخورد کرد. وسط تمرین وقتی همه مشغول بودن اومد کنارت و خیلی آروم گفت: (ا/ت، یه لحظه بیا بیرون.)
وقتی رفتی توی راهرو اون ژاکت بزرگ سیاه خودش رو درآورد و داد دستت تا دور کمرت ببندی و گرم بمونی. هیونجین خودش رفت برات یه بسته گرمایشی خرید و آورد. اون با صدای آرومش گفت:(لازم نیست بگی چی شده، من میدونم. برو تو ماشین من منتظر بمون، من زود میام و با هم برمیگردیم خوابگاه.)
اون تمام مسیر تا خوابگاه رو با آرامش رانندگی کرد تا تکونهای ماشین اذیتت نکنه و مدام حواسش بود که موسیقی ملایمی پخش بشه که سردرد نگیری.
بنگ چان: چان همیشه حواسش به تکتک اعضا هست و خیلی زود متوجه تغییرات جزئی رفتار بقیه میشه. اون روز وقتی دید توی تمرین خیلی کمانرژی هستی و مدام کمرت رو میگیری، بلافاصله متوجه شد. نگاه نگرانش رو روی تو قفل کرد و دید که چطور زیر فشار شکم درد داری سعی میکنی لبخند بزنی و به روی خودت نیاری. اون نیازی به پرسیدن نداشت. تجربه کردن زندگی با اعضای گروه بهش یاد داده بود که علائم رو بشناسه. خیلی آروم موسیقی رو قطع کرد و به بقیه گفت که استراحت کنن و خودش مستقیم اومد سمت تو. بدون اینکه جلوی بقیه خجالتزدت کنه دستش رو گذاشت روی شونت و با صدای گرم و نسبتا بمش زمزمه کرد:(ا/ت، به نظر خیلی خسته میای، بهتره فعلاً استراحت کنی)
اون خودش رفت و یک بطری آب گرم و کمی شکلات تلخ آورد و برات یه جای راحت توی اتاق استراحت درست کرد و پتو رو دورت پیچید. وقتی بقیه دنسرا میپرسیدن چرا انقدر زود تمرین رو تعطیل کرد فقط با یه نگاه معنیدار بهشون فهموند که فضولی نکنن و گذاشت تو در آرامش کامل استراحت کنی.
لینو: لینو معمولاً تظاهر میکنه که بیخیاله اما در واقع تیزبین ترین فرد گروه برای کارهای شخصی اعضاست. اون روز موقع ناهار دید که حتی غذای موردعلاقت رو هم نمیخوری و دستت رو گذاشتی روی شکمت. اون بدون اینکه حرفی بزنه یا جلوی بقیه سوالپیچت کنه، با اون نگاه نافذش متوجه وضعیتت شد. لینو کسی نبود که مستقیم بپرسه (پریودی؟) چون میدونست خجالت میکشی. در عوض با سبک خاص خودش عمل کرد. یهو از جاش بلند شد و رفت توی آشپزخونه و بدون اینکه کسی بفهمه برات یه دمنوش گرم آماده کرد. وقتی برگشت لیوان رو با بیمیلی ظاهری گذاشت جلوی دستت و گفت: (این رو بخور. زیادم حرف نزن. فقط استراحت کن.) حتی اون کسی بود که وقتی میخواستید از کمپانی برگردید به خوابگاه اجازه نداد حتی کیفت رو حمل کنی و خودش مسئولیت وسایلت رو به عهده گرفت تا فشار کمتری بهت بیاد.
چانگبین: چانگبین با اون شخصیت پرانرژی و مهربونش همیشه مثل یه برادر بزرگتر عمل میکنه. وقتی دید که داری توی سالن تمرین میلنگی و چهرت از درد درهم رفته سریع اومد کنارت. اون که همیشه با شوخیهاش فضا رو عوض میکنه این بار خیلی جدی شد. دید که چطور داری لرزش دستهات رو پنهون میکنی. بدون اینکه بخواد مستقیم دربارش صحبت کنه، فقط دستش رو به آرومی گذاشت پشت کمرت و تو رو به خودش تکیه داد تا وزنت رو تحمل کنه. گفت:(تمرین امروز تمومه بیا بریم. من کلی تنقلات توی ماشین دارم که میدونم الان بهشون نیاز داری.)
اون با خریدن کلی خوراکیهای مورد علاقت و بردن تو به اتاق خودت، سعی کرد جو رو کاملاً آروم کنه. چانگبین تمام مدت مراقب بود که کسی مزاحمت نشه و حتی به اعضای دیگه گفت که فعلاً سر و صدا نکنن تا بتونی بخوابی. اون با اون حسقوی محافظتگرش فضای دنج و امنی برات ساخت که تا حالا تجربه نکرده بودی.
هیون جین:هیونجین به جزئیات خیلی اهمیت میده و همیشه متوجه تغییر رنگ صورت یا بیقراریهای تو میشه. وقتی دید توی رقص حرکات کششی رو درست انجام نمیدی و مدام چشمهات رو میبندی فهمید که موضوع چیه. اون کسی نبود که خجالت زدت کنه، برعکس خیلی ظریف و آروم برخورد کرد. وسط تمرین وقتی همه مشغول بودن اومد کنارت و خیلی آروم گفت: (ا/ت، یه لحظه بیا بیرون.)
وقتی رفتی توی راهرو اون ژاکت بزرگ سیاه خودش رو درآورد و داد دستت تا دور کمرت ببندی و گرم بمونی. هیونجین خودش رفت برات یه بسته گرمایشی خرید و آورد. اون با صدای آرومش گفت:(لازم نیست بگی چی شده، من میدونم. برو تو ماشین من منتظر بمون، من زود میام و با هم برمیگردیم خوابگاه.)
اون تمام مسیر تا خوابگاه رو با آرامش رانندگی کرد تا تکونهای ماشین اذیتت نکنه و مدام حواسش بود که موسیقی ملایمی پخش بشه که سردرد نگیری.
- ۴.۷k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط