لجبازی
لجبازی
P20
یونا:مگه مهمه؟(گریه)
تهیونگ:معلومه مهمه الان سریع بگو کدوم گوری هستی(داد)
یونا:سر من داد نزن
کوک:هیونگ آروم باش
تهیونگ:چطور آروم باشم
کوک:بسه فکر اونم کن
تهیونگ:اوکی یونا بگو اونجا چی میبینی
یونا:اینجا جز درخت چیزی نیست
کوک:مگه چقدر راه رفتی
یونا:تقریبا ۲ ساعت
کوک:ووهییییی
تهیونگ:فکر کنم بدونم کجایی صبر کن الان میام
یونا:باشع(گریه)
تهیونگ:گوشی رو قطع نکن
یونا:باشه
تهیونگ و کوک سریع سوار ماشین شدن و رفتن سمت جایی که یونا بود
تهیونگ با دیدن یونا سریع دوید سمتش و گرفتش بغل یونا هم هلش داد رفت سوار ماشین شد
کوک:خدا به دادت برسه!
تهیونگ:واییی این الان قهر کرده؟
کوک:بنظرت الان عادیه؟
تهیونگ:نه
کوک:سریع بریم خونه
تهیونگ:باشه
*همشون سوار ماشین شدن رفتن خونه*
داخل خونه:
مادر تهیونگ:دخترم کجا رفتی؟
یونا:نمیدونم
سایان:یعنی چی که نمیدونی اونی لاقل فکر بچت باش
یونا:اصلا کی گفت من بچه میخوام هاااا
تهیونگ:یونا انقدر پا رو نقطه ضعف من نزار
کوک:یونا شی
یونا:مگه دروغ میگم؟
تهیونگ:یونا بسه
یونا:تهیونگ من اصلا برات مهمم؟
تهیونگ:گفتم بسه
مادر تهیونگ:دخترم بس کن
سایان:اونی فکر کنم حالت خوب نیست بیا بریم تو اتاق
یونا:نمیخوام
سایان:گفتم بیا
یونا:منم گفتم نمیخوام
تهیونگ:یونا برو وگرنه یه بلایی سرت میارم
یونا:هرکاری دلت می خواد بکن
*تهیونگ دستش رو برد بالا ولی دلش نیومد و دستش رو کوبید به دیوار*
سایان:یونا برو تو اتاق
یونا:مستر کیم لعنت به روزی که عاشقت شدم
کوک:سایان
سایان:باشه
سایان دست یونا رو کشید برد تو اتاق
سر تخت درازش کرد و شروع کردن حرف زدن یونا گریه میکرد که خوابش برد.
سایان ویو:
۱۵ لایک
۵ کامنت
حمایت کنید پارت بعد امادس
P20
یونا:مگه مهمه؟(گریه)
تهیونگ:معلومه مهمه الان سریع بگو کدوم گوری هستی(داد)
یونا:سر من داد نزن
کوک:هیونگ آروم باش
تهیونگ:چطور آروم باشم
کوک:بسه فکر اونم کن
تهیونگ:اوکی یونا بگو اونجا چی میبینی
یونا:اینجا جز درخت چیزی نیست
کوک:مگه چقدر راه رفتی
یونا:تقریبا ۲ ساعت
کوک:ووهییییی
تهیونگ:فکر کنم بدونم کجایی صبر کن الان میام
یونا:باشع(گریه)
تهیونگ:گوشی رو قطع نکن
یونا:باشه
تهیونگ و کوک سریع سوار ماشین شدن و رفتن سمت جایی که یونا بود
تهیونگ با دیدن یونا سریع دوید سمتش و گرفتش بغل یونا هم هلش داد رفت سوار ماشین شد
کوک:خدا به دادت برسه!
تهیونگ:واییی این الان قهر کرده؟
کوک:بنظرت الان عادیه؟
تهیونگ:نه
کوک:سریع بریم خونه
تهیونگ:باشه
*همشون سوار ماشین شدن رفتن خونه*
داخل خونه:
مادر تهیونگ:دخترم کجا رفتی؟
یونا:نمیدونم
سایان:یعنی چی که نمیدونی اونی لاقل فکر بچت باش
یونا:اصلا کی گفت من بچه میخوام هاااا
تهیونگ:یونا انقدر پا رو نقطه ضعف من نزار
کوک:یونا شی
یونا:مگه دروغ میگم؟
تهیونگ:یونا بسه
یونا:تهیونگ من اصلا برات مهمم؟
تهیونگ:گفتم بسه
مادر تهیونگ:دخترم بس کن
سایان:اونی فکر کنم حالت خوب نیست بیا بریم تو اتاق
یونا:نمیخوام
سایان:گفتم بیا
یونا:منم گفتم نمیخوام
تهیونگ:یونا برو وگرنه یه بلایی سرت میارم
یونا:هرکاری دلت می خواد بکن
*تهیونگ دستش رو برد بالا ولی دلش نیومد و دستش رو کوبید به دیوار*
سایان:یونا برو تو اتاق
یونا:مستر کیم لعنت به روزی که عاشقت شدم
کوک:سایان
سایان:باشه
سایان دست یونا رو کشید برد تو اتاق
سر تخت درازش کرد و شروع کردن حرف زدن یونا گریه میکرد که خوابش برد.
سایان ویو:
۱۵ لایک
۵ کامنت
حمایت کنید پارت بعد امادس
- ۱۴.۲k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط