‍ عاشقی یعنی گمان داری که در لذت شدی

‍ عاشقی یعنی گمان داری که در لذت شدی
چشم،بگشایی، ببینی جای ان غارت شدی
مثل شیر آیی ولی با چشم خود بینی که تو
مثل بره پیش گرگ چشم او قسمت شدی
هر که نفرینت کند سختست اما سخت تر
اینکه بینی از زبان و قلب خود لعنت شدی
عاشقی یعنی ببینی گوشه باغ دلش
ابتدا گل بودیَ واکنون بوته حسرت شدی
عاشقی یعنی شوی تقدیر
عاشقی یعنی پس از او دائما گویی دروغ
بیخودی گویی به قلبت مرحبا راحت شدی
دیدگاه ها (۴۱)

‍ عشق یعنی گمان داری که در لذت شدیچشم،بگشایی، ببینی جای ان ...

‍ عشق یعنی گمان داری که در لذت شدیچشم،بگشایی، ببینی جای ان ...

به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نيستم !؟ تا ه...

هر روز صبح که با صدای آلارم گوشی بلند می‌شوی و همین‌طور که چ...

پارت دوم دوپارتی؟p2:به اتاق امنش برگشت! جایی برای تفکر،ارامش...

نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ایی...

گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل، زیباست دل گر تو...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ایی...

غریب این زمین خاکی ام، تنها نمی مانیتو آیا دیده ای وقتی خطای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط