{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part ⁴¹

part ⁴¹





وئول تندی خودشو به من رسوند و نیشکونی از بازوم گرفت
£ احمق این چه کاری بود کردی؟؟ میدونی جیهوپ و یونگی میکشنت؟؟؟؟ خدایا ببین تو خودتو مرده فرض کن بورام
~ وئول نمیدونست توی اون اتاق چی بین اونو هیون گذشته.... حس میکرد چیزی روی قلبش سنگینی میکنه.... از خشم جیهوپ و یونگی میترسید اما از از دست دادنشون رو نمیتونست هضم کنه... با کشیده شدن دستش متوجه شد هیون رفته و وقتی به خودش اومد دستای ضریف و نحیفش قفل دستای قدرتمند یونگی شده بود.... موقعی که انتخاب کرد هیون رو ببینه و مخالف حرف یونگی عمل کرد این اتفاق رو پیش بینی کرده بود....
+ صدای نفس های عصیبیش نشون میداد سعی داره خودش رو کنترل کنه اما موفق نبود  .. با ورودمون به اتاق دستم رو رها کرد و کلافه به سمت پنجره رفت... معطل مونده بودم که با دادی که کشید مو به تنم سیخ شد
- بشیننن *با داد
+ میدونستم صحبت الان فقط بیشتر عصبیش میکنه.... جیهوپ با عجله وارد اتاق شد
& اینجا جاش نیست یونگی! کل پرسنل جمع شدن پشت در اتاقت
- نمیتونم جیهوپ! همشون رو مرخص کن... یا همین الان باید بریم بیرون
& لعنتی... بورام فقط بلدی دردسر درست کنی.... خیلی خب الان همه رو مرخص میکنم... اما فقط دو ساعت!
- کافیه
£ حیرون به مسیر رفتن جیهوپ خیره شدم.... جفتشون غیر قابل پیش بینی شده بودن و فقط میتونستم دلم رو خوش کنم نمیکشنش
& با خروجم از اتاق کارمند های فضول شرکت چند قدم عقب رفتن... منشی هون
هون « بله جناب رئیس
& سالن رو تخلیه کن! همه دو ساعت میرن مرخصی ساعتی... اما راس ساعت باید، توی شرکت باشید واگرنه غیبت رد میشه... مرخصید
منشی هون « اما
& لازمه حراست رو خبر کنم؟
منشی « نه... الان سالن رو تخلیه میکنیم
& خوبه زودتر
- سو هیون خاستگار سابق بورام و کسی بود که باعث مرگ پدر جیهوپ و بورام شده بود..... خواهر کوچولوی من به خاطر کثیف کاری هاش کشته شده بود و انگیزه کافی برای نفرت ازش رو داشتیم... هم من! هم جیهوپ.... زمانی که بورام ملاقات با هیون رو انتخاب کرد خون جلوی چشم هام رو گرفته بود.... باید به بورام میفهموندم که وقتی پای هیون وسط باشه حق مخالفت نداره.. ترسیده بودم! میترسیدم بورام رو هم ازم بگیره
& بعد از اینکه آخرین نفر از شرکت خارج شد در ها رو قفل کردم و برگشتم توی سالن اصلی.... وارد اتاق یونگی شدم و گفتم « همه رو فرستادم برن!
- خوبه... ممنون... بورام! قبل از اینکه به خاطر سرپیچی تنبیه بشی بدون سانسور و دروغ بگو دقیقا توی این اتاق لعنتی راجب چی صحبت کرد! بورام همین جوری به اندازه کافی عصبی هستم پس با دروغ گفتن کاری نکن از کنترل خارج بشم
+ بغضم رو قورت دادم



شرطا شرطا قبل
دیدگاه ها (۳)

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

رمان: رفتار سرد .

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁵دو هفته بعد...یونگی از...

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²³همون شب_____________ری...

«رایحه پنهان»روی تخت نشست و به غذای داخل سینی نگاه کرد.بوی غ...

پارت ۸: حصارِ نامرئیوقتی چشم‌هایِ ا.ت باز شد، اولین چیزی که ...

«رایحه پنهان»موهاش هنوز به‌هم‌ریخته بود و از حالت خواب‌آلود ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁷ویو: جونگ‌کوکهمین که رسیدیم، هنر...

انتقام در لباس عشق:)پارت 3(ویو چه‌وون)هنوز از اتاق تهیونگ بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط