شوخی؟

شوخی؟


ویو مینا:

مامان بابا دوماهه که رفتن کانادا پیش مامان بزرگ اینا واسه همین من و داداش تو خونه تنهاییم این روزا داداش رفتار های عجیبی انجام میده شوخی های بی مزه و خطرناک تیکه های سنگین و آخ سر میگه همه ی اینا فقط یه شوخیه هه شوخی؟اون نمیدونه که قلب من مریضه ممکنه با همین یه شوخی های اون حالم بد شه ولش فوق فوقش میمیرم اما به داداش چیزی نمی‌گم چون حتی اگه بگم هم میگه وای تو چه لوسی چه بیجنبه ی پس بیخیال خوب امروز تعطیل بود واسه همین ساعت ده از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و کار های لازم رو انجام دادم و اومدم بیرون موهامو درست کردم و بهشون حالت دادم و لباسمو عوض کردم و رفتم پایین میخواستم برم تو آشپزخونه و برا خودم یه قهوه درست کنم که وقتی پامو گذاشتم تو آشپزخونه آب یخ یخ ریخت رو سرم بله حدستون درسته کار جناب جئون بود
+داداش
-(خنده)شوخی بود
+هوف تازه لباسمو عوض کرده بودم ها
-بیجنبه بازی در نیار دیگه برو عوض کن
+باشه پس من برم
-اوکی من صبحونه حاضر میکنم
ویو مینا:
بازم شوخی خرکی های داداش هوف دیگه واقعا خسته شدم آه لباسمو عوض کردم و چون آب سرد باعث وارد شدن شک به قلبم میشه قرصمو خوردم و رفتم پایین
-اومدی
+نه هنوز بالام
-جررررررر
+بخوری
-کلاس حاضر جوابی ثبت نام کردی
+بله
-استادت کیه
+جناب جئون
-اوووووو
+بله
دیدگاه ها (۵)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:3ویو «علی»امروز روز اول دانشگاه ب...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

پارت ۲ :تو فکر اون دختره بودم که مامان اومد تو و کنارم رو مب...

The unwanted Roommate _________________________ویو پارک یوری...

به زیباییه مشکی

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

همسر غیره منتظره

ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط