{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان :

رمان :
«پسر عموی جذابم»

part:3
ویو «علی»
امروز روز اول دانشگاه بود (استاد بود) ، رفتم حموم ، یه حموم 5 مینی گرفتم، از حموم اومدم بیرون حاضر شدم ، رفتم پایین مامان و بابا داشتن صبحونه می‌خوردن رفتم بهشون سلام دادم و شروع به خوردن صبحونه کردم .....
بعد که صبحونه تموم شد از خدمتکار مون مینا خانوم تشکر کردم از مامان و بابام خدافظی کردم رفتم کفش هامو پوشیدم ، سوار ماشین شدم و راه افتادم به سمت دانشگاه ......

\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\

ویو «سلین»
رسیدم به دانشگاه از آقا حسن خدافظی کردم و رفتم داخل حیاط دانشگاه ، میرفتم به اتاق مدیر
بعضی از دخترا با حسرت یا با مهربونی نگاهم میکردن یا مثلاً پسرا با چشماشون داشتن منو قورت میدادم با اون چشمای هیزشون ایشششششش
از یه دختر که خیلی مهربون و خوشگل بود( ولی به پای من نمی‌رسه ایششش 🥱😒 )پرسیدم که اتاق مدیران کجاست اونم بهم گفت
بلاخره به اتاق مدیران رسیدم
تق تق (مثلا صدای در😂)
که.....
دیدگاه ها (۰)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

رمان

My nurse

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط