New Post.
میگم، اگه اونموقع ای که تو میای،
من نباشم چی؟
اگه نتونم دوباره ببینمت چی؟
اگه بگم از حرفایی که اون روز زدم پشیمونم چی؟
وقتایی که نیستی،
انگار زندگیم توسط سیاهچاله ها داره بلعیده میشه ؛
نمیدونی وقتایی که از دور میبینمت چقدر قلبم میشکنه و دلم میخواد بغلت کنم ؛
نمیدونی این روزا چقدر به خاطرت اشک ریختم ؛
نمیدونی چقدر دلم برای دستای گرم و بزرگت تنگ شده ؛
دلم واسه تمام کارایی که تا الان باهات انجام دادم تنگ شده ؛
واسه وقتایی که موهامو نوازش میکردی.
واسه وقتایی که بی دلیل میخندیدیم.
واسه وقتایی که باهم فیلم میدیدم.
واسه وقتایی که باهم میرفتیم بیرون.
واسه وقتایی که برام آواز میخوندی.
واسه وقتایی که باهم غروب خورشید رو نگاه میکردیم.
واسه وقتایی که گریه میکردم و تو با صدات، تسکینم میدادی.
واسه وقتایی که مثل یه بچه گربه میخوابیدی.
واسه وقتایی که بارون میومد و زیرِ قطرات کرویِ اون قدم میزدیم.
واسه وقتایی که فقط با پرسیدنِ [حالت خوبه؟]، باعث میشدی برای فرار از این دنیای بی رحم به تو پناه ببرم.
واسه وقتی که بهم گفتی "دوستت دارم".
من حتی دلم واسه کوچیکترین لحظه هامون هم تنگ شده :)
منی که آدم درونگرایی هستم،
پیشِ تو، به برونگرا ترین حالت ممکن ظاهر میشدم..
نمیشه فقط برگردی پیشم؟
باور کن توی این دنیای سنگدل و بی رحم، تو تنها پناهگاهِ امنِ منی..
واقعا زندگیم بدونِ تو،
توی پوچی و سیاهیِ مطلق حبس شده.
زندگی بهم خوش نمیگذره. خسته کننده و تکراری شده.
من واسه تمام حرفایی که بهت زدم معذرت میخوام.. اون روز کنترلم دست خودم نبود..
میدونم با عذرخواهی چیزی درست نمیشه و اون زخمی که من برات ایجاد کردم، هیچوقت التیام پیدا نمیکنه،
ولی میشه همین یه بار منو ببخشی؟
به امید اون روزی که دوباره ببینمت :)
•━━━━━━•ִֶָ°❈°ִֶָ•━━━━━━•
#He_and_Me
میگم، اگه اونموقع ای که تو میای،
من نباشم چی؟
اگه نتونم دوباره ببینمت چی؟
اگه بگم از حرفایی که اون روز زدم پشیمونم چی؟
وقتایی که نیستی،
انگار زندگیم توسط سیاهچاله ها داره بلعیده میشه ؛
نمیدونی وقتایی که از دور میبینمت چقدر قلبم میشکنه و دلم میخواد بغلت کنم ؛
نمیدونی این روزا چقدر به خاطرت اشک ریختم ؛
نمیدونی چقدر دلم برای دستای گرم و بزرگت تنگ شده ؛
دلم واسه تمام کارایی که تا الان باهات انجام دادم تنگ شده ؛
واسه وقتایی که موهامو نوازش میکردی.
واسه وقتایی که بی دلیل میخندیدیم.
واسه وقتایی که باهم فیلم میدیدم.
واسه وقتایی که باهم میرفتیم بیرون.
واسه وقتایی که برام آواز میخوندی.
واسه وقتایی که باهم غروب خورشید رو نگاه میکردیم.
واسه وقتایی که گریه میکردم و تو با صدات، تسکینم میدادی.
واسه وقتایی که مثل یه بچه گربه میخوابیدی.
واسه وقتایی که بارون میومد و زیرِ قطرات کرویِ اون قدم میزدیم.
واسه وقتایی که فقط با پرسیدنِ [حالت خوبه؟]، باعث میشدی برای فرار از این دنیای بی رحم به تو پناه ببرم.
واسه وقتی که بهم گفتی "دوستت دارم".
من حتی دلم واسه کوچیکترین لحظه هامون هم تنگ شده :)
منی که آدم درونگرایی هستم،
پیشِ تو، به برونگرا ترین حالت ممکن ظاهر میشدم..
نمیشه فقط برگردی پیشم؟
باور کن توی این دنیای سنگدل و بی رحم، تو تنها پناهگاهِ امنِ منی..
واقعا زندگیم بدونِ تو،
توی پوچی و سیاهیِ مطلق حبس شده.
زندگی بهم خوش نمیگذره. خسته کننده و تکراری شده.
من واسه تمام حرفایی که بهت زدم معذرت میخوام.. اون روز کنترلم دست خودم نبود..
میدونم با عذرخواهی چیزی درست نمیشه و اون زخمی که من برات ایجاد کردم، هیچوقت التیام پیدا نمیکنه،
ولی میشه همین یه بار منو ببخشی؟
به امید اون روزی که دوباره ببینمت :)
•━━━━━━•ִֶָ°❈°ִֶָ•━━━━━━•
#He_and_Me
- ۲۳.۸k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط