{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ²⁷

Part ²⁷

ویو لیلی

جونگکوک داشت رانندگی میکرد که یهو یه ماشینی از جلو رد شد که جونگکوک زد رو ترمز تقصیر جونگکوک نبود تقصیر اون ماشینیه بود که از جلو اومد منم که با اون ترمز نزدیک لود برم تو حلق داشورد که با حلقه شدن دست جونگکوک دورم منو نگه داشته بود زد بغل و نفسش رو اسوده داد بیرون

_ دختر چرا کمربندتو نبستی نزدیک بود اسیب ببینی . خوبی ؟!

منی که از ترسم داشتم میلرزیدم اما لب زدم

+ اره خوبم فقط یکم ترسیدم چیزی نیست

_ از این به بعد همیشه کمربندتو میبندی باشه ؟

+ باشه

_ حالا ام زود باش ببند خطرناکه

اومدم کمربندمو ببندم که دیدم گیر کرده بسته نمیشه با تمام وجود داشتم زور میزدم تا ببندمش

+ جونگکوک ...این....بسته...نمیشه ( کیوت )

یهو دیدم سریع کمربند خودشو باز کردو اومد روم ادکلنش پخش شد صورت هامون فقط یک بند انگشت باهم فاصله داشت و اون اروم کمربندو کشید وای از این زاویه اجزای صورتش چقدر جذابه اون موهای سیاهش اون زاویه فک تیزش که رگو درجا قطع میکنه نمیدونم چرا یه حسی بهم دست داد و قلبم شروع به تند تند کوبیدن تو سینم کرد چرا اینجوری شدم یه لحظه به خودم لرزیدم اما اون داشت با حوصله کمربندمو درست میکرد من دیوونه شدم ؟! وای بسه لیلی به خودت بیا ، اروم کمربندمو بست و

_ خوبه ؟!

شوکه زل زدم بهش

+ چ.چی ؟!!

_ کمربندتو میگم ، خوبه ؟!

+ ا.اره اره مرسی !!

خودشم کمربندشو بست دوباره شروع به رانندگی کرد


خب دخملا اینم از پارت جدید

لایک : 18
کامنت : 31
بازنشر : 10

خب خوشگلا میخواستم بهتون بگم من سرما خوردم و مریض شدم حالم اصلا خوب نیست😔 ولی اومدم و پارت جدید براتون اپلود کردم☺️ بخواطر همونم شرطا رو زیاد کردم ممنون میشم شرطا رو برسونید خیلی خیلی دوستون دارم 🥰✨️😍❤️



#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_مافیایی#رمان_رمانتیک#فیک#فیک_BTS#ویسگون
دیدگاه ها (۳۲)

برای کسانی که می‌دونن عشق سه حرف داره...از اولین لحظه‌ای که ...

Part ²⁶ ویو لیلی نشستیم تو ماشین بوی ادکلن جونگکوک تو فضا...

سلام دخملای من! 🥰بابت تاخیرم خیلی معذرت می‌خوام. من چند روزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط