درآغوششیطان

#در_آغوش_شیطان

#در_آغوش_شیطان

𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹

𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹²

ویو تهونگ


رسیدم به اتاق کوک. در رو باز کردم و رفتم داخل.

کوک: در زدن بلد نیستی؟

تهونگ: نه، تو بلدی برا من کافیه.

کوک: حالا چرا اومدی اینجا؟ از صورتت معلومه که حالت خوب نیست. نکنه دوباره روزالین دیدی و شکست عشقی خوردی! (خنده)

تهونگ: نه بابا شکست عشقی چیه اس/کل... ولی.. خب.. چیزو دیدم... روزالین... (آخرشو آروم گفت)


کوک: دیدی گفتم؟ بیا و تحویل بگیر. خب چی شد..

تهونگ: تو همون جنگلی که پدر گفت، به تو همون جنگل رفتم. مطمئنم تو هم دیدیش ولی هر چی ازش پرسیدم که منو یادش هست یا نه، گفت نه. (عصبی)

کوک: ته آروم باش. آره ما شاید خیلی عمر کردیم ولی اون روزالین مرده و دوباره متولد شده. توسط آسمان و زمین تناسخ پیدا کرد. اون الان دیگه اون روزالین قبلی نیست.



تهونگ: ولی رو مخم رفته.... اگه... اگه دیگه نتونم ببینمش چی؟ اون وقت چه غلطی کنم هااا! (کمی داد)

کوک: یک، اینکه روزالین رو که نمی‌خورن. یه روزه که دیدیش، محو که نمی‌شه پَلش. پس نه سر منم بخاطر اون دختر داد نزن. حالا هم گمشو بیرون.

تهونگ: نمی‌گفتی هم می‌رفتم.


کوک: ته...

تهونگ: چی شد؟ نرفته دلت برام تنگ شد؟ (خنده)

کوک: داری میری، دَرَم پشت سرت ببند. (خنده)

تهونگ: کثا/فت (خنده)

کوک: جدا از شوخی، خودتو نابود نکن بخاطر اون دختره. تو تهونگ هستی. تهونگی که قرن‌هاست میشناسم. نذار یه دختر... حتی اگه اون دختر روزالین باشه... نذار تو رو بشکنه. یه بار شکستی. بس نیست؟


سکوت کردم.
حرفاش... حرفاش درست بود.
ولی...

ولی دل من...
دل من گوش نمی‌داد.

تهونگ: تو الان نگران منییییی؟؟؟؟!!!! (نیش‌خند)

کوک: چقدر چرت و پرت بلغور می‌کنی؟ بز مشنگ برو بیروننن تا خفت نکردم.

دستامو به نشونه‌ی تسلیم بردم بالا.


تهونگ: باشه باشه، نخوریمون. ما رفتیم.

رفتم بیرون از اتاق و رفتم تو اتاق خودم.
درو بستم و خودمو پرت کردم رو تخت و به سقف زل می‌زدم.
سقف... سقف هم مثل من ساکت بود.

جدی اگه روزالین، اون روزالین نباشه و دوباره عاشق هم بشیم و باعث مرگش بخاطر من بشه چی؟
نه نه نهههه، این اتفاق نمی‌افته...
من... من این بار مراقبم.
این بار نمی‌ذارم بمیره.
این بار...


انقدر تو فکر روزالین بودم که کم‌کم چشمام بسته شد و خوابم برد.
و بعد سیاهی......
توی سیاهی......


صدایی اومد.
صدای زنی که می‌گفت: «بعضی عشق‌ها هرگز نمی‌میرن... فقط شکلشون عوض می‌شه.»


ادامه دارد.....


لایک کنید و نظر بدیننننن🎀🔪


امروز براتون دو تا پارت گذاشتم پرنسس ها
شرط پارت قبلی نرسید،ولی گذاشتم
ولی این دفعه نرسه شرطا نمیزارن قشنگای مننننن🎀💝

کامنت بزاری میتونم برا پارت بعد خبرت کنم پرنسس

شرطا رسید بهم تو کامنتا خبر بدین پرنسس



شرط :


لایک : ۴۲ تا

کامنت : ۲۰ تا

بازنشر : ۱۴ تا


دوستون دارم یه دنیا بایییبی 💋
دیدگاه ها (۳۷)

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

پارت ۳۷

جونگکوک باز چی کار کرد؟! 😭🔥صبر کن آخرشو ببین 👀 چون این یکی ر...

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

#میکاپ_آرتیست_من

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۲چند روز بعد، دوباره رفتم. این ب...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁷ویو میکا_____جیمین چند ...

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط