{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرین باری که باهات خداحافظی کردم

آخرین باری که باهات خداحافظی کردم
بهت گفتم
که قول بده زود زود برگردی
با کلی حال خوب
من منتظرتم هااااا
میخوام باهم موهاتو شرابی کنیم
میخوایم باهم سریال ببینم
کلی کار داریم هاااا
اما رفتی و دیگه نیومدی
و میدونی چی بیشتر از همه قلبم رو از سینه به بیرون کشید ؟!
اینکه تو تا آخرین لحظه انگشتری که بهت کادو دادم دستت بود
تا آخرین لحظه ..
تا همون موقعی که دستای قشنگت توی بیمارستان ورم کرده بود و پرستار ها مجبور شدن انگشترت رو پاره کنن
من اون انگشتر رو با تمام عشقم خریدم و تو هیچ وقت از دستت بیرون نیاوردیش
اما ترکمون کردی ......
منو گذاشتی با تمام گل دوزی های خوشگلت ..
با اون مفاتیح که در اول اون تمام نقاشی هایی و متن هایی که از وفتی بلد شدم چطور قلم دست بگیرم و بهت دادم گذاشته بودی و نگه داشتی ..
با اون تسبیحی که همیشه میگفتی برات بیارم ..
با تمام سوغاتی هایی که برات آورده بودم .
با اون چیزایی که از بازار میگرفتم و تو تنها کسی بودی که با کلییی ذوقق باهام رفتار میکردی ..
دستت میکردم و میگفتی دستای تو خیلی قشنگه ..
و من کلی باهات بحث میکردم که دستات از کل دنیام قشنگ تره ..
با اون شونه ی صورتی که بهم دادی چون صورتی دوست داشتم ..
با اون عینک قرمز که کلیییی قربون صدقت میرفتم وقتی میزاشتی روی چشما و صورت قشنگت ..
یادته باهم ست کرده بودیم ؟!
یادته رفتیم شمال و با کلی خنده و خوشحالی باهم عینک آفتابی های ست زدیم ؟!
یادته میبردیم حمام و موهامو اروم اروم میبافتی؟
خیلی قشنگ بودی و هستی اخه ..
اخه چطور فراموشت کنم دورت بگردم ..
ببخش منو ..
ببخش اگه اون شبا دستات درد گرفت وقتی بلندت کردم چون قوی نبودم ..
ببخشید اگه متوجه صدای خوشگلت نمیشدم و مجبور میشدی چند بار بگی ..
ببخشید اگه دستپختم رو دوست نداشتی ..
ببخش اگه سرت درد گرفت وقتی گذاشتم روی بالشت ..
ببخشید اگه موقع توپ بازی صدامون اذیتت کرد..
ببخشیدم ...
ببخشید ...
فقط یه ثانیه نیاز دارم تا بغلت کنم و ببوسمت و ازت عذر خواهی کنم ..
قَسَمِت بدم که تروخدا نرو از پیشمون
نرو که بی کس میشیم ..
نرو که حالمون دیگه هیچ وقت خوب خوب نمیشه ..
بری دخترا و نوه ها و بچه هات داغون میشنااا
هعی ..
دورت بگردم من ..
چقدر بی لیاقتم که پیشمی اما نمیبینمت .‌.
دیدگاه ها (۰)

(ادامه پارت قبل)هان: اونو واسه من میپوشی نه بقیه!-امشب میمون...

دازای با گریه لب زد:چرا.... چرا خوابیدی؟؟؟ مگه چقدر....چقدر ...

پارت ۶ساعت ۹ و ۶ دقیقه ی شب_نویسنده "کارن":بعد از اون اتفاق ...

تکپارای درخواستی

سناریو تک پارتی مویچیرو(درخواستی)موضوع : اعترافتو یکی از هاش...

٢pمایکی:خب ماریا چرا از ران جدا شدیماریا: چون یه روز میرم خو...

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆¹بوی سویا سس و استیک های گریل شده کل آشپزخونه رو بردا...

کوک شوهر کینه ای Part 88

سناریو دراکو مالفوی

#تکپارتیموضوع:(وقتی مست می‌کنه)خیلی نگرانم شدی؟بنگچان/ا.تاون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط