عاشقانه

مَرا به #آغوشت بڪشان
به باغ ممنوعه‌یِ آدم
به #نفس های شرجی زده
در حصارِ شاخ و برگِ بازوانت
و روح این #جسم سرڪِش را
عریان ڪن
به بهانه ها #ببوس
و مزه مزه ڪُن "
#شراب سیب لب های ِ
دختر #حوّا را

‌
دیدگاه ها (۴)

مَرا به #آغوشت بڪشانبه باغ ممنوعه‌یِ آدمبه #نفس های شرجی زده...

بابک

من را به آغوشت بِکشان به باغ ممنوعه ی آدمبه نفس های شرجی زده...

دلم خواست سیبی از شاخه حسرت بچینم 🌹👌👌👌💗

من را به آغوشت بِکشانبه باغ ممنوعه ی آدمبه نفس های شرجی زده ...

من را به آغوشت بِکشانبه باغ ممنوعه ی آدمبه نفس های شرجی زده ...

لب‌هایت که باز می‌شوند‏شکوفه‌های سیب پخش می‌شوند در هواعطر ن...

یک بار دیگر مرا ببوسبگذار باران بوسه هایتجسم کویری ام را سیر...

نميدانم از چيدن سيب حواروگردان شدييا دلتهواي حواي ديگري دار...

از دور دوستت دارم بی آنکه در خیابان ها قدم زده باشیم  بی آنک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط