{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست
مانند من آسیــمه سر و دربـدری نیست
بسیار برای تـو نـوشتم غم خود را
بسیار مرا نامه ،ولی نامه بری نیست
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را
حالا که دری هست مرا بال و پری نیست
حالا کـه مقدر شده آرام بگیرم
سیلاب مرا بـرده و از مـن اثری نیست
بگذار که درها همگی بسته بـمانـنـد
وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست
بگذار تبر بـر کمر شاخه بکوبد
وقتی که بهار آمد و او را ثمری نیست
تلخ است مرا بودن و تلـخ است مرا عمر
در شهر به جز مرگ متـاع دگری نیست
دیدگاه ها (۵)

بست بر روی سر عمامه پیغمبر رارفت تا بلکه پشیمان بکند لشکر را...

این بار بی مقدمه از سر شروع کرداین روضه خوان پیر از آخر شروع...

چهره ی زیبا همان روی صداقت پیشه استان که این معنی نداند در ف...

اگر کسي را نداشتي که به او بينديشي به آسمان بينديش ، چون در ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 163 {END}✦.............

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست مانند من آسیــمه سر و دربـدر...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست مانند من آسیــمه سر و دربـدر...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیستمانند من آسیمه سر و دربدری نی...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیستمانند من آسیــمه سر و دربـدری...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیستمانند من آسیــمه سر و دربـدری...

بگذار که درها همگی بسته بمانند؛؟وقتی که نگاهی نگران پشت دری ...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست مانند من آسیــمه سر و دربـدر...

من پیر شدم، دیر رسیدی، خبری نیستمانند من آسیمه سر و دربدری ن...

من پیر شدم، دیر رسیدی، خبری نیستمانند من آسیمه سر و دربدری ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط