بگذار که درها همگی بسته بمانند؛؟

بگذار که درها همگی بسته بمانند؛؟
وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست:؟
من پیر شدم، دیر رسیدی، خبری نیست
مانند من آسیمه سر و دربدری نیست:؟
بسیار برای تو نوشتم غم خود را
بسیار مرا نامه، ولی نامه بری نیست:؟
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را
حالا که دری هست مرا بال و پری نیست:؟
حالا که مقدر شده آرام بگیرم
سیلاب مرا برده و از من اثری نیست:؟
بگذار که درها همگی بسته بمانند؛؟
وقتی که نگاهی نگران، پشت دری نیست:؟
بگذار تبر بر کمر شاخه بکوبد
وقتی که بهار آمد و او را ثمری نیست:؟
تلخ است مرا بودن و تلخ است مرا عمر
در شهر به جز مرگ متاع دگری نیست:؟
دیدگاه ها (۱)

پارت 4۱:روشناییِ سرخ و آبیِ چراغ‌های پلیس، از پنجره‌های بزرگ...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 30چند روز از دستگیری ناپدری و نامادری رینا گذ...

پارت پنجم: «خط و نشان در سایه»نور قرمز هشداردهنده روی دیواره...

پارت ۹: سایه‌هایِ پنهاناتاقِ شخصیِ یونگی، با تمامِ شکوه و سن...

ابلیس

پارت چهاردهم سبز یشمی زیر بارانباران هنوز بند نیامده بود.تهی...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_8 فصل چهارم | ص...

قسمت سوم: جلسه‌ی اضطراری برای خوشحال کردن توعصر، وقتی بالاخر...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش اول__تو همانی که همه عمر ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط