{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست
مانند من آسیــمه سر و دربـدری نیست
بســـیـار برای تـو نـوشـتـم غـم خـود را
بســـیـار مرا نامه ،ولی نامه بری نیست
یک عمر قفس بست مسیر نفســــم را
حالا که دری هست مرا بال و پری نیست
حـالا کـه مـقـــدر شــده آرام بگـیـــــرم
سیـــلاب مرا بـرده و از مـن اثری نیست
بگـذار که درها هـمگـی بسـته بـمانـنـد
وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست
بگــذار تبـــر بـر کـــمــر شـــاخه بکـــوبد
وقتی که بهـار آمد و او را ثمــــری نیست
تلخ است مرا بودن و تلـخ است مرا عمر
در شهر به جز مــرگ متـاع دگری نیست
دیدگاه ها (۱۴)

ای دل! ز هرچه هست -چه باور کنی چه نه-باید کشید دست، چه باور ...

دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقتش را به میهمانی گل‌های با...

من از آغازِ شهریور پر از بغضم، خطر دارمکه از بی رحمیِ پاییزِ...

تو مگر رحم نداری که چنین دل سنگی؟من که تسلیم توام با چه کسی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط