کمی از روزهای خوبمان را نگه داشته ام برای مبادا،بغل پنجره

کمی از روزهای خوبمان را نگه داشته ام برای مبادا،بغل پنجره ای که منظره اش را میدانی.
کمی از آرامش دست های ظریفت،کمی از صورت ماهت،کمی از عطرِ موهای خیست و تمام خاطراتمان را برای همین روزهای مبادا نگه داشته ام.
از همان روزی که گفتنی ها را نگفتی من تمام جنگ های عالم را به خودم باختم و این جنازه ای که تقلای برگشتن دارد زیرِ خروار خروار خاکی که به سرِ چه کنم هایم ریخته ام دفن است.
پس باران چه؟ پنجره کجا؟ قرار چه وقت؟ غصه چرا؟
نمیدانی جهنم یعنی جایی که یاد باشد و یار نه؟
نمیدانی بغض یعنی ساز باشد اما کوک ‌نه؟
نمیدانی نه؟
این پاییز را قبل از آنکه سرما،برگ درختانش را به خاک و شاعرانش را به خون بکشد برگرد.
نمیدانی نه؟
حتما عاشقت کسی هست،حتما عاشق کسی هستی.
خسته نمی شوی از این همه رفتن و ‌نرسیدن؟ پاییز به چه کاری میایید پس؟کمی هم مثل درخت اناری رسیدن یاد بگیر... کنار مصدرِ ریختنِ برگ و بیدمشک و چای،کمی برگرد پهلوی قند، کمی هم فعل ماندن صرف کن.
عزیزم امروز، روز مباداست
دیدگاه ها (۲)

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

کمی از روزهای خوبمان را نگه داشته ام برای مبادا،بغل پنجره ای...

#پاییز_زیباپاییز یعنی صدای هو هوی باد پیچیده در علفزار...پای...

حتما این پاییز هم مثل همه ی پاییزهای دیگر میگذرد، خواننده ها...

حتما این پاییز هم مثل همه ی پاییزهای دیگر میگذرد، خواننده ها...

🍁 حتمأ این پاییز هم مثلِ همه ی پاییزهای دیگر میگذرد، خواننده...

پائیز-1970از گلورینا به ایرزاک...سلام مرهم جان!در خانه را که...

این باد سرکش نزدیک بهار را چقدر زیاد دوست دارم!انگار آمده هر...

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p8تهیونگ نگاهش رو از جونگک...

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■Sweet Love²⁶**فصلِ تازه: دانشگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط