قسمت پانزدهم...

قسمت پانزدهم...

سوار شدیم و راه افتادیم به سمت جنگل....وایسادیم....رسیده بودم....سریع بلند شدم کولمو انداختم رو صندلیم و یهو پریدم پایین....اون بنده خداها مونده بودن.....وقتی دیدم کسی پیاده نشده.....سرمو کردم تو اتوبوس و گفتم:مجسمه های گرام....یه وقت نخواین پیاده شینا......ده یالا دیگه وایسادن منو نگاه می کنن....بیاین پایین دیگه.......
همه پیاده شدن...پریدم هوا و دس زدم :هورا هورا من جنگل دوس دارم..(به سبک خانوم چمنی در محله ی گل و بلبل خوانده شود)
تیفانی:باز این جو گیر شد....
من:خب من جنگل دوس.....
سویونگ:خب اخه یه مشت علف دوس داشتن داره!؟
من :خب بار اولمه..
همگی چشا اندازع ی چرخ تریلی نگام کردن..
سوهو :یعنی تا حالا جنگل نیومدی
من :معلومه که نه....
سوهو:وااااوووووبهت نمیاد...
من:وات.؟؟؟
لی:هیچی ....
نن:اوک.....
من:کولمو انداختم رو شن ها و دویدم...دخترا هم همینکارو کردن...پسرا هم دنبال ما...
ته یون:اخی یاد ام وی پارتی افتادم.....
سریییییع رفتیم لوازمو چیدیمو رفتیم تو خونه هایی که برامون اماده شده بودن....




ادامه دارد....

به جان خودم نظر ندارین داستان رو که نمیزارم هیچ...اکانتمو هم پاک می کنم با کسی هم شوخی ندارم....
دیدگاه ها (۱۴)

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔با کلا...

مافیای یونگی پارت 38

پارت ۱۳ من خیانت نکردم.

پارت²⁷#ویو جیمینبعد چند ساعت رانندگی رسیدیم محل مورد نظر جای...

" وقتی زود قضاوتت کرد" p9 ...

《کی عاشقت شدم》💜

رمان Black & White پارت 58

پارت: 31

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط