وقتی بین بچه هاش فرق میذاشت🩷
وقتی بین بچه هاش فرق میذاشت🩷
پارت ۳(last part)
(نکته:دوتا پایان براش در نظر گرفتم هم سد اندینگ هست هم هپی اندینگ)
سد اندینگ:
شاید تنها راه تموم کردن این چرخه..تموم کردن زندگی خودم بود...شایدم نه...
ولی خب...توی زندگی ای که تنها کسی که به عنوان کوه زندگیم میمیشناختمش ذره توجهی بهم نمیکنه...چرا باید زنده بمونم؟...
شاید بگید...برای خودت..برای مادرت...برای دوستات قوی بمون...
ولی خب...دیگه حتی توانایی تلاش کردن برای قوی موندن و زنده موندن رو هم ندارم...
قبل از هرچیزی...برای دوستم یه پیام نوشتم..
"به پدرم بگو هیچوقت نمیبخشمت..و به مادرم بگو خیلی دوستت داشتم.."
و تیغی که کشیده شد روی رگم...
ویو نویسنده:
لنی اون شب نجات پیدا نکرد و نورش برای همیشه خاموش شد....
هپی اندینگ:
شاید تنها راه تموم کردن این چرخه.. تموم کردن زندگی خودم بود...شایدم نه...
ولی من قوی میمونم...برای خودمم که شده...برای مادرم و دوستام...و حتی برای همون پدری که هیچوقت دوستم نداشت...
من قرار نیست به خاطر اینکه کسی منو دوست نداره...آرزو و رویاهامو ول کنم...قرار نیست زندگیمو تموم کنم...
زنده میمونم و ادامه میدم...
حتی اگر تا اخر عمر دریغ از یه توجه از سمت پدرم باشم...
پایان....
در اخر امیدوارم هیچکس هیچوقت همچین چیزی رو تجربه نکنه...
حمایت کنید ملکه هام🩷
پارت ۳(last part)
(نکته:دوتا پایان براش در نظر گرفتم هم سد اندینگ هست هم هپی اندینگ)
سد اندینگ:
شاید تنها راه تموم کردن این چرخه..تموم کردن زندگی خودم بود...شایدم نه...
ولی خب...توی زندگی ای که تنها کسی که به عنوان کوه زندگیم میمیشناختمش ذره توجهی بهم نمیکنه...چرا باید زنده بمونم؟...
شاید بگید...برای خودت..برای مادرت...برای دوستات قوی بمون...
ولی خب...دیگه حتی توانایی تلاش کردن برای قوی موندن و زنده موندن رو هم ندارم...
قبل از هرچیزی...برای دوستم یه پیام نوشتم..
"به پدرم بگو هیچوقت نمیبخشمت..و به مادرم بگو خیلی دوستت داشتم.."
و تیغی که کشیده شد روی رگم...
ویو نویسنده:
لنی اون شب نجات پیدا نکرد و نورش برای همیشه خاموش شد....
هپی اندینگ:
شاید تنها راه تموم کردن این چرخه.. تموم کردن زندگی خودم بود...شایدم نه...
ولی من قوی میمونم...برای خودمم که شده...برای مادرم و دوستام...و حتی برای همون پدری که هیچوقت دوستم نداشت...
من قرار نیست به خاطر اینکه کسی منو دوست نداره...آرزو و رویاهامو ول کنم...قرار نیست زندگیمو تموم کنم...
زنده میمونم و ادامه میدم...
حتی اگر تا اخر عمر دریغ از یه توجه از سمت پدرم باشم...
پایان....
در اخر امیدوارم هیچکس هیچوقت همچین چیزی رو تجربه نکنه...
حمایت کنید ملکه هام🩷
- ۲.۹k
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط