{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چیدن سپیده دم

چیدن سپیده دم

پیش از آن‌که واپسین نفس را برآرم
پیش از آن‌که پرده فرو افتد
پیش از پژمردن آخرین گل
برآنم که زندگی کنم
برآنم که عشق بورزم
برآنم که باشم

در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع
در این دنیای پُر از کینه
نزد کسانی که نیازمند منند
کسانی که نیازمند ایشانم
کسانی که ستایش‌انگیزند
تا دریابم
شگفتی کنم
باز شناسم
که‌ام؟
که می‌توانم باشم؟
که می‌خواهم باشم؟
تا روزها بی‌ثمر نماند
ساعت‌ها جان یابد
لحظه‌ها گران‌بار شود

هنگامی که می‌خندم
هنگامی که می‌گریم
هنگامی که لب فرو می‌بندم
چیدن سپیده دم با صدای احمد شاملو

چیدن سپیده دم با صدای احمد شاملو

در سفرم به سوی تو
به سوی خود
به سوی حقیقت
که راهی‌ست ناشناخته
پُر خاک
ناهموار
راهی که، باری
در آن گام می‌گذارم
که در آن گام نهاده‌ام
و سرِ بازگشت ندارم

بی‌آن‌‌که دیده باشم شکوفایی گل‌ها را
بی‌آن‌که شنیده باشم خروش رودها را
بی‌آن‌که به شگفت درآیم از زیبایی حیات.

اکنون مرگ می‌تواند
فراز آید.
اکنون می‌توانم به راه افتم
اکنون می‌توانم بگویم
که زندگی کرده‌ام.
دیدگاه ها (۱)

قصه‌ای از مرگ، از وقتی سرمان را برگرداندیم و دیدیم او دیگر ن...

I do not knowI must laughDo not laughSee youI do not seeShou...

powerfulkiss poemA fond kiss, and then we sever;A farewell, ...

hero poemThree times I had the lust to kill,To clutch a thro...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط