.
.
بارون شدیدی میبارید
ته دلم، یه غم عجیبی بود
آخر شب از سر کار رسیدم خونه
یهو نصفه شبی، زد به سرم که بعد از یک سال، فیس بوکم رو چک کنم!
کلی مسیج داشتم
دونه دونه خوندم
تموم که شد رسیدم به یه اسم... که دلمو بدجوری لرزوند
پی ام های قدیمی!!!
همش مال یه سال پیش !
آخرین مسیج اش واسه آشتی بود
دونه دونه رفتم بالا و هی مسیج آ قدیمی تر میشد...
با خوندن بعضیاش صدای خنده هان خونه رو پر میکرد و با خوندن بعضیا اشک توی چشمام جمع میشد...
چقدر شوخی و چرت و پرت و جوک و آشتی!
چقدر دعوا و فحش و دروغ و گریه ..
رسیدم به تکست یه آهنگ...
یه موزیک، فقط واسه ما دوتا
یه داستان قشنگ... "ما" ...♥
داستانی که با همین دیوونه بازیا شروع شد...
روزا دعوا میکردیم و شبا تکست آهنگا رو واسه هم میفرستادیم
تا نزدیکای صبح با هم حرف میزدیم و سیر نمیشدیم
چقدر بچه بودیم...
شاید واسه همین بود که دعوا و آشتی واسمون آسون بود؟
شاید واسه همین مدام قهر میکردی
ولی زود پشیمون میشدی و برمیگشتی
شاید واسه همین همیشه میبخشیدمت
مثل بچه ها دیگه ؟....
شاید بزرگ شدیم و نمیدونیم...
چقدر دلم پر پر شده برات...
واسه شنیدن صدات، واسه بچه بازیامون
واسه کل کل کردنمون
واسه مکالمه هایی که الان هرچی میخونم ازش سر در نمیارم!
دلم هوای بوی تنت و کرده
دلم هوای کلافگی چشمات و نگاه خستتو کرده
دلم تنگ شده واسه "ما" ...
نمیدونم الان کنارش واقعا خوشحالی یا نه
نمیدونم بیشتر از من دوسش داری یا نه
نمیدونم زندگیت چطور میگذره
نه الان دیگه هیچی از تو نمیدونم !
از کسی که صدای نفساش و تپش قلبش قشنگ ترین موسیقیه
از کسی که صدای نفسای تند و نامنظمش مدام توی مغزمه
از کسی که احساس حقیقی رو باهاش تجربه کردم
از کسی که دلیل خنده ها و باعث گریه هام بوده، دیگه هیچی نمیدونم
فقط میدونم تمام آرزوم دیدن لبخند تو
و دیدن خوشبختیته
و نفس کشیدن توی گردنت..
نزار گم شم توی دنیای کس دیگه...
د
بارون شدیدی میبارید
ته دلم، یه غم عجیبی بود
آخر شب از سر کار رسیدم خونه
یهو نصفه شبی، زد به سرم که بعد از یک سال، فیس بوکم رو چک کنم!
کلی مسیج داشتم
دونه دونه خوندم
تموم که شد رسیدم به یه اسم... که دلمو بدجوری لرزوند
پی ام های قدیمی!!!
همش مال یه سال پیش !
آخرین مسیج اش واسه آشتی بود
دونه دونه رفتم بالا و هی مسیج آ قدیمی تر میشد...
با خوندن بعضیاش صدای خنده هان خونه رو پر میکرد و با خوندن بعضیا اشک توی چشمام جمع میشد...
چقدر شوخی و چرت و پرت و جوک و آشتی!
چقدر دعوا و فحش و دروغ و گریه ..
رسیدم به تکست یه آهنگ...
یه موزیک، فقط واسه ما دوتا
یه داستان قشنگ... "ما" ...♥
داستانی که با همین دیوونه بازیا شروع شد...
روزا دعوا میکردیم و شبا تکست آهنگا رو واسه هم میفرستادیم
تا نزدیکای صبح با هم حرف میزدیم و سیر نمیشدیم
چقدر بچه بودیم...
شاید واسه همین بود که دعوا و آشتی واسمون آسون بود؟
شاید واسه همین مدام قهر میکردی
ولی زود پشیمون میشدی و برمیگشتی
شاید واسه همین همیشه میبخشیدمت
مثل بچه ها دیگه ؟....
شاید بزرگ شدیم و نمیدونیم...
چقدر دلم پر پر شده برات...
واسه شنیدن صدات، واسه بچه بازیامون
واسه کل کل کردنمون
واسه مکالمه هایی که الان هرچی میخونم ازش سر در نمیارم!
دلم هوای بوی تنت و کرده
دلم هوای کلافگی چشمات و نگاه خستتو کرده
دلم تنگ شده واسه "ما" ...
نمیدونم الان کنارش واقعا خوشحالی یا نه
نمیدونم بیشتر از من دوسش داری یا نه
نمیدونم زندگیت چطور میگذره
نه الان دیگه هیچی از تو نمیدونم !
از کسی که صدای نفساش و تپش قلبش قشنگ ترین موسیقیه
از کسی که صدای نفسای تند و نامنظمش مدام توی مغزمه
از کسی که احساس حقیقی رو باهاش تجربه کردم
از کسی که دلیل خنده ها و باعث گریه هام بوده، دیگه هیچی نمیدونم
فقط میدونم تمام آرزوم دیدن لبخند تو
و دیدن خوشبختیته
و نفس کشیدن توی گردنت..
نزار گم شم توی دنیای کس دیگه...
د
- ۶.۲k
- ۲۸ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط