دیگه خستهام... نه فقط از درس خوندن؛ از شبهایی که با چشم
دیگه خستهام... نه فقط از درس خوندن؛ از شبهایی که با چشمهای خسته خوابیدم، از صبحهایی که با اضطراب بیدار شدم، از آزمونهایی که گاهی امیدم رو گرفتن، از مقایسه کردن خودم با بقیه، از اینکه هر بار زمین خوردم، دوباره مجبور شدم خودمو جمع کنم.
کنکور فقط چند ساعت آزمون نبود... یه تکه بزرگ از روزهای من بود؛ روزهایی که خیلی وقتها دلم میخواست فقط بیخیال همهچیز بشم، ولی باز نشستم پای کتابم.
شاید الان خسته باشم، شاید حتی بعضی لحظهها از خودم بپرسم «ارزشش رو داشت؟» اما ته دلم هنوز یه آرزو زندهست... همون آرزویی که باعث شد این همه سختی رو تحمل کنم.
من فقط خستهام، شکستخورده نیستم. و شاید همین خستگی، مدرکِ تمام راهی باشه که تا اینجا اومدم. 🤍
کنکور فقط چند ساعت آزمون نبود... یه تکه بزرگ از روزهای من بود؛ روزهایی که خیلی وقتها دلم میخواست فقط بیخیال همهچیز بشم، ولی باز نشستم پای کتابم.
شاید الان خسته باشم، شاید حتی بعضی لحظهها از خودم بپرسم «ارزشش رو داشت؟» اما ته دلم هنوز یه آرزو زندهست... همون آرزویی که باعث شد این همه سختی رو تحمل کنم.
من فقط خستهام، شکستخورده نیستم. و شاید همین خستگی، مدرکِ تمام راهی باشه که تا اینجا اومدم. 🤍
- ۹۳۰
- ۱۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط