{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌

‌
بعد هر شام، سحر بود، ولی دیگر نیست
درد ما زود گذر بود، ولی دیگر نیست

مثل کبریت تری در وسط گندمزار
در سرم فکر خطر بود، ولی دیگر نیست

شیر پیر قفسم، بی خبر از لانه‌ی خویش
چشم من خیره به در بود، ولی دیگر نیست

شاه قاجارم و در کافه‌ی تهران دلگیر...
قهوه تلخ قجر بود، ولی دیگر نیست
‌
"عشق آموخت مرا طور دگر خندیدن"
عشق هم طور دگر بود، ولی دیگر نیست

جنگلی بودم و خشکی جگرم را سوزاند
ترسم از تیغ و تبر بود، ولی دیگر نیست

خواستم پر بزنم، سنگ مرا پرپر کرد
اندکی شوق سفر بود، ولی دیگر نیست

آه از این درد که هر بار زمین می خوردم
دست پر مهر پدر بود، ولی دیگر نیست...
دیدگاه ها (۱۳)

#دکلمه #دلنوشت #حرف_دل #زیبا #خاص #عاشقانه #غمگین #شعر #کلیپ...

چند پارتی بازی ممنوع

بعد هر شام،سحر بود،ولی دیگر نیستدرد ما زود گذر بود،ولی دیگر ...

https://wisgoon.com/pin/57367919/گرچه من خود زعدم دلخوش وخند...

من همبازی بادمرفیق داد و فریادمبرگم ولی نه سبزله کن مرا نترس...

رفتی رها نکرده دگر چشم تر مرااز خود گذاشتی پس از آن بی خ...

تقدیم به دل شکسته گان راه عشق ً************************جاده ...

لای در باز شد و باد بهم ریخت مراعشق پیدا شد و با خود در آمیخ...

فکر یک خنده ی بی دلهره در سر دارداین غزل های پر از گریه اگر ...

بی سبب نیست زمین سینه ی پر پر داردبه خدا چشم تو یک فاجعه در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط