نشستم دارم کامنتای اولین پستامو میخونم...یه حس نوستالژیک

نشستم دارم کامنتای اولین پستامو میخونم...یه حس نوستالژیک تخمی بم دست داد...ی سال گذشت هاه؟... پارسال فکنم اولای تابستون ساله پیش بود که ویس رو ریختم...و الان...کلی از رفیقای مجازیم بنا دلایل مختلفی نیستن...و نمیدونم حالشون خوبه یا نه..هنوز با بعضی هاشون در ارتباطم..تو برنامه های دیگه...ولی اونای که خیلی وقته پیامی ازشون دریافت نمیکنم امیدوارم سالم باشن... دور از این حرفا..اونموقع جدا ویس خیلی جای بهتری بود برای من... تا بازش می‌کردم کلی توکیو ریونجرز فن میدیم و اتفاقا اولین دوستمم نو ویس فنه همین انیمه بود... بعدش با شیگی اشنا شدم..و با یه نفر دیگه که تایپش با من یکی بود و رفته رفته بود یه چندتا خلمشنگه دیگه که با خوندن پیاماشون میدم زیر خنده و بماند که کفتره موردعلاقم جزو اینا بود...ولی کم کم جو ویس عوض شد..منم کلی اتفاق پشت سرهم برام افتاد و دیگه نیومدم ویس...و الان.. انگار دوره من نیست..مرده حسابی همین پارسال بود که اومدم..ولی...جو تغیر کرده...اون ادمای قبلی نیستن..یه حس عجیب غریبی بم میده و هروقت میام تو ویس فقط یه نگا میندازم میرم...انگار که رهگذرم درحالی که اون اولاش پستای بی محتوا ولی پر لایک و بازدید میزاشتم...و واقعیتش من بیشتر توجم به کامنت بود چون خوشحال میشدم میدیم دارم با بقیه درمورد پستای مسخرم صحبت میکنم... اههه الانم نمیشه کسی رو از یه نفر دیگه تشخیص داد انقد که موضوع پستاشون پروفایل هاشون اسماشون و... آپدیت شده...البته که همیشه همه چیز درحال تغیره این رو تو همه زمینه ها میگم..ولی لپ کلوم اون اولاش بیشتر بم خوش میگذشت ی حسی بم میداد که انگار خونم و بقیه فقط خوانواده و دوستمامن و کمکم میکردن از دنیای واقعی و مشکلاتم یکم فاصله بگیرم و با دیدن ویدیوهاشون و کامنتاشون بخندم..ولی الان نه...:)
دیدگاه ها (۱۳)

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

### پارت دوم: از سکوت تا لب‌هاسکوت سالن تمرین حالا دیگه سنگی...

اوسیه بانگوم ولی با کمی تغیرات*دیگه زخم نداره*نام:سوگیموری*ه...

خب... دوباره مدرسه شروع شد.میدونم خیلی هاتون قراره اف بزنین ...

پارت ۲۰ سعی کردم دستگیره رو دوباره فشار بدم، ولی انگار قفل ش...

Destiny part 14

شاهکاری به نام دروغ

سلام بچه هامیخواستم یه چند کلام حرف بزنم .من خیلی وقته دارم ...

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۱ تو اون لحظه دوباره بوسه ای روی لبات گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط