مرا اینگونه باور کن

مرا اینگونه باور کن


که عاشق تر ز نیلوفر

تنم را با تن مرداب آمیزم

که چون آن پیچک تابان و پیچنده

به دامان درخت تاک آویزم



مرا اینگونه باور کن

چو پروانه به گرد شمع می گردم

تنم بر آتش اندازم

من آتش را بر اندازم

که خود سوزنده چون خورشید

به دور خویش می چرخم



مرا اینگونه باور کن

چو برگی در میان دستهای باد می رقصم

به دام باد افتادم اگرچه

در آغوش نسیم، تا اوج خواهم رفت

میان خاک افتادن نمی خواهم

من آن برگم که از تحقیر پای خلق می ترسم



مرا اینگونه باور کن

نه افسونگر نه دیوانه

نه جامم من ، نه پیمانه

خودم مبهوتم و تنها

می ِ نابم ، چه مستانه



مرا اینگونه باور کن

به آغوشت بیاویزم

بپیچم دور گیسویت

شدم خاکستر عشقت

خودم رقصنده در کویت . . .
دیدگاه ها (۳)

کپشن

اگر آن روی زیبایت به چشم من بلا ریزدمیان باد و خاکستر چه بلو...

بانامش که زیبا ترین استنامت را دوست دارم ومدتهاست فقط با نگا...

بدون اغراق، کدامیک از ما از صبر، به جز نالیدن و در آخر هم با...

همسایگانِ آتش، مرداب و باد تند عروس خیالبرآتشِ شکفته عبث دور...

دلارامم، تو آرامم، تو را رامم، کجا ماندی؟شدم صیدت، تو بُردی ...

شبیه نغمه ی  چنگی ، شبیه زوزه ی بادشبیه ِ قلب ِ نجیبم ، که د...

روسری .......همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دخترمن ابراهیم...

همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دخترمن ابراهیم می گردم شکست...

دلارامم، تو آرامم، تو را رامم، کجا ماندی؟شدم صیدت، تو بُردی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط