بدون اغراق، کدامیک از ما از صبر، به جز نالیدن و در آخر هم
بدون اغراق، کدامیک از ما از صبر، به جز نالیدن و در آخر هم بالیدن به خودمان چیز دیگری نصیبمان شده؟ دور می شویم از خودمان و نزدیک می شویم به خدا تا مبادا جدایمان کنند از رویاهای عجیب و غریب مان. اما در واقع معنی صبر را با هرچه بادا باد اشتباه گرفته ایم. می نشینیم روی صندلی راحتی، چشم هایمان را می بندیم و آخر سر هم می گوییم: خدایا.
نگران آینده ای هستیم که دوست داریم شبیه رویاهای رنگارنگ مان باشد. مدام برایش نقشه می کشیم اما دریغ از قدمی. از خدا توقع داریم اما از خودمان نه. اصلاً می خواهم با خودم حرف بزنم که مدام نگران نگرانی هایم هستم اما پای عمل که به میان می آید انگار نه انگار که من هم آرزو هایی داشتم. نگران فردا بودم. نه... قبول کن من آدم تنبلی نیستم فقط کمی انگیزه می خواهم برای حرکت به سمت فردا. یک نیرو که حتی به اجبار هم که شده مرا بکشاند به سمت روشنایی. باور کن. باور کن فقط همین را می خواهم. توقع زیادی که نیست، هست؟!
نگران آینده ای هستیم که دوست داریم شبیه رویاهای رنگارنگ مان باشد. مدام برایش نقشه می کشیم اما دریغ از قدمی. از خدا توقع داریم اما از خودمان نه. اصلاً می خواهم با خودم حرف بزنم که مدام نگران نگرانی هایم هستم اما پای عمل که به میان می آید انگار نه انگار که من هم آرزو هایی داشتم. نگران فردا بودم. نه... قبول کن من آدم تنبلی نیستم فقط کمی انگیزه می خواهم برای حرکت به سمت فردا. یک نیرو که حتی به اجبار هم که شده مرا بکشاند به سمت روشنایی. باور کن. باور کن فقط همین را می خواهم. توقع زیادی که نیست، هست؟!
- ۳.۰k
- ۲۹ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط