✦ اولین گناه ✦
✦ اولین گناه ✦
فصل سیوچهارم: هتل
---
هتل.
کوچک. دنج. اتاقی در طبقهی دوم. تختِ بزرگ. پنجرهای رو به شهر. شمع. آینه.
وارد شدیم. خسته. اما آرام.
— من اول دوش میگیرم. — گفت.
— باشه.
رفت. درِ حمام بسته شد.
صدای آب. صدای بخار.
من نشستم روی تخت. کیفم را باز کردم. شیشهی مایعِ بنفش. آینهی جیبی. شمعِ سیاه.
و بعد — برس.
موهایم. بلند شده بود. دوباره. تا کمر. مثل قبل.
برس را کشیدم. آرام. تار به تار. مثل مادربزرگم که هر شب برایم **میکشید.
صدای آب قطع شد.
در باز شد.
بخار. بیرون زد.
و او... بیرون **آمد.
فقط یک حوله. دورِ کمرش.
موهایش خیس. روی پیشانیاش. قطرهها روی سینهاش. روی آن زخمها. روی آن عضلات. روی آن پوستِ برنزه.
لعنتی.
اولین بار. اولین بار بود که او را اینطور **میدیدم.
لخت. بیدفاع. زیبا.
قلبم. تند زد.
برس در دستم خشک شد.
او ایستاد. در چارچوبِ در. نگاهم کرد.
از پشت. از آینه.
چشمانش. تاریک. سیر. گرم.
لبخند زد. آرام.
— میخواهی کمکت کنم؟
— نه... — صدایم لرزید. — خودم میتوانم.
— باشه.
آمد. نزدیک. کنار من. روی تخت. **نشست.
فاصله کم. بوی صابون. بوی پوستِ گرم. بوی او.
سرم را برگرداندم. خجالت. آتش.
— کاساندرا.
— بله؟
— نگاهم کن.
نگاهش کردم.
چشمانش. تاریک. عمیق. مثل شب.
— من... — مکث کردم. — من باید بخوابم. فردا...
— فردا چه؟
— فردا میجنگیم. فردا میمیریم. شاید.
— پس... — جلو آمد. نزدیک. — پس امشب...
دستش. روی گونهام. گرم.
— امشب چه؟
— امشب زنده باشیم.
بوسیدم.
لبهایش. روی لبهایم. گرم. نرم. مثل شیر.
دستم روی گردنش. روی موهایش. روی سینهاش.
او کشید. بیشتر. عمیقتر. تشنهتر.
و بعد... مرا بلند کرد.
مثل پر. مثل عروس. مثل گنج.
روی تخت گذاشت.
بالای سرم. نگاهم کرد. طولانی.
— میترسی؟
— آره.
— من هم.
لبخند. آرام.
خم شد. بوسید. پیشانی. گونه. لب. گردن.
دستش. دکمههای لباسم. آرام. یکی یکی.
باز شد. پوست. روی پوست.
گرم. لرزان. زنده.
— کاساندرا.
— بله؟
— اگر بخواهی توقف کنم...
— نه.
نگاهش کردم. چشمانش مرطوب.
— نمیخواهم توقف کنی. فقط...
— فقط چه؟
— فقط آرام.
لبخند. گرم.
— قول میدهم.
و بعد... لباس از تنم رفت.
شمع. سایه. بخار. آینه.
و ما. دو نفر. یک شب. یک تخت.
زنده. بالاخره زنده.
---
پایان فصل سیوچهارم.
---
فصل سیوپنجم: «...» — بهزودی.
«آن شب... آن شب من لخت شدم. نه فقط از لباس. از ترس. از نفرین. از گذشته. و او... او آرام بود. گرم بود. مالِ من بود. و من... من زنده شدم. برای اولین بار. بعد از سالها.»
— کاساندرا روینتا
فصل سیوچهارم: هتل
---
هتل.
کوچک. دنج. اتاقی در طبقهی دوم. تختِ بزرگ. پنجرهای رو به شهر. شمع. آینه.
وارد شدیم. خسته. اما آرام.
— من اول دوش میگیرم. — گفت.
— باشه.
رفت. درِ حمام بسته شد.
صدای آب. صدای بخار.
من نشستم روی تخت. کیفم را باز کردم. شیشهی مایعِ بنفش. آینهی جیبی. شمعِ سیاه.
و بعد — برس.
موهایم. بلند شده بود. دوباره. تا کمر. مثل قبل.
برس را کشیدم. آرام. تار به تار. مثل مادربزرگم که هر شب برایم **میکشید.
صدای آب قطع شد.
در باز شد.
بخار. بیرون زد.
و او... بیرون **آمد.
فقط یک حوله. دورِ کمرش.
موهایش خیس. روی پیشانیاش. قطرهها روی سینهاش. روی آن زخمها. روی آن عضلات. روی آن پوستِ برنزه.
لعنتی.
اولین بار. اولین بار بود که او را اینطور **میدیدم.
لخت. بیدفاع. زیبا.
قلبم. تند زد.
برس در دستم خشک شد.
او ایستاد. در چارچوبِ در. نگاهم کرد.
از پشت. از آینه.
چشمانش. تاریک. سیر. گرم.
لبخند زد. آرام.
— میخواهی کمکت کنم؟
— نه... — صدایم لرزید. — خودم میتوانم.
— باشه.
آمد. نزدیک. کنار من. روی تخت. **نشست.
فاصله کم. بوی صابون. بوی پوستِ گرم. بوی او.
سرم را برگرداندم. خجالت. آتش.
— کاساندرا.
— بله؟
— نگاهم کن.
نگاهش کردم.
چشمانش. تاریک. عمیق. مثل شب.
— من... — مکث کردم. — من باید بخوابم. فردا...
— فردا چه؟
— فردا میجنگیم. فردا میمیریم. شاید.
— پس... — جلو آمد. نزدیک. — پس امشب...
دستش. روی گونهام. گرم.
— امشب چه؟
— امشب زنده باشیم.
بوسیدم.
لبهایش. روی لبهایم. گرم. نرم. مثل شیر.
دستم روی گردنش. روی موهایش. روی سینهاش.
او کشید. بیشتر. عمیقتر. تشنهتر.
و بعد... مرا بلند کرد.
مثل پر. مثل عروس. مثل گنج.
روی تخت گذاشت.
بالای سرم. نگاهم کرد. طولانی.
— میترسی؟
— آره.
— من هم.
لبخند. آرام.
خم شد. بوسید. پیشانی. گونه. لب. گردن.
دستش. دکمههای لباسم. آرام. یکی یکی.
باز شد. پوست. روی پوست.
گرم. لرزان. زنده.
— کاساندرا.
— بله؟
— اگر بخواهی توقف کنم...
— نه.
نگاهش کردم. چشمانش مرطوب.
— نمیخواهم توقف کنی. فقط...
— فقط چه؟
— فقط آرام.
لبخند. گرم.
— قول میدهم.
و بعد... لباس از تنم رفت.
شمع. سایه. بخار. آینه.
و ما. دو نفر. یک شب. یک تخت.
زنده. بالاخره زنده.
---
پایان فصل سیوچهارم.
---
فصل سیوپنجم: «...» — بهزودی.
«آن شب... آن شب من لخت شدم. نه فقط از لباس. از ترس. از نفرین. از گذشته. و او... او آرام بود. گرم بود. مالِ من بود. و من... من زنده شدم. برای اولین بار. بعد از سالها.»
— کاساندرا روینتا
- ۳۳۷
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط