تکپارتی

سلااام امیدوارم چطورتون عااالی باشه اومدم با یه تکپارتی درخواستی

وقتی عاشقمونه چطور بهمون اعتراف میگن:

خب شماو باکوگو باهم دوست بودید و خیلی باهم وقت میگذروندید،باهم تمرین میکردین ، بیرون میرفتین و غیره

اما احساسات جفتتون فرا تر از دوست بود اما هیچکدوم جرعت اعتراف نداشتید

ویو باکوگو:

راستش از وقتی ا/ت رو دیدم ازش خوشم میومد اما نمیتونستم باور کنم

خب اون خیلی خاص بود مهربون بود، بادرک بود و باهاش خیلی خوش میگذشت

کنارش یه آدم دیگه بودم خیلی خوشحال بودم
هرچی غم و غصه داشتم وفراموش میکردم

امروز قرار بود تو یه کافه ببینمش بلخره جرعت کردم که بهش بگم

فلش بک به کافه

باکوگو وا/ت نشسته بودن و جفتشون یه قهوه سفارش داده بودن

ا/ت: خب باکوگو چرا گفتی بیام اینجا حرف مهمت چیه

باکوگو: راستش باید همون اول که دیدمت بهت میگفتم اما اون موقع نمیخواستم باور کنم که یه همچین حسی بهت دارم

ا/ت: چه حسی؟( ذهن ا/ت:کاش بهم بگه که اونم دوسم داره یعنی چی میشه خدا)

باکوگو: راستش من...من.... من عاشقتم ا/ت هروقت کنارتم خیلی خوشحالم هروقت میبینمت قلبم طوری میزنه که انگار میخواد از جاش دربیاد هوف....

ازت.... ازت یه سوال دارم توهم منو دوس داری؟

ا/ت که داشت با حیرت بهش نگاه میکرد با خودش گفت یعنی گوشام درست شنیدن واقعا دوسم داره

ا/ت: ببینم تو جدیی؟

باکوگو: آره

ا/ت: راستش آره... آره منم دوست دارم

باکوگو خیلی خوشحال شد و دست ا/ تو گرفت
واونا تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردن بهما چه بعدش چی شد👿❤

خب تا پست بعد همینجوری شاد، پرانرژی و خفن بمونییید

#تکپارتی #باکوگو #تکپارتی-باکوگو
دیدگاه ها (۱۰)

سناریو میتسویا پارت ۲

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

سناریو کنما تک پارتی

سناریو تک پارتی مویچیرو(درخواستی)موضوع : اعترافتو یکی از هاش...

سناریو سو پارت دوم

سناریو میتسویا پارت۱

سناریووقتی می‌خوان ببوـ٫ـسنت:هری:عزیزم....آ/ت : نه زشته یهو ...

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو کازتورا پارت اخر

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط