پ۶ ف۵ وقتی اومدم خواستگاریت و اون حرفا رو شنیدم ب خودم گف
پ۶ ف۵ وقتی اومدم خواستگاریت و اون حرفا رو شنیدم ب خودم گفتم کاش این دختر مال من بشه کاری میکنم آب توی دلش تکون نخوره تا ابد وفادارش میمونم جونمم میدم براش ولی وقتی تو رو دیدم ک داشتن اونا اذیتت میکردن عصبی شدم اومدم پایین و اونکارو انجام دادم وقتی گفتی میتونم بیام خواستگاریت خیلی خوشحال شدم توی کل راه ب خودم و خدام قول دادم خوشبختت کنم خوشحال نگهت دارم +عاشقتم رضا _من بیشتر ب امام رضا هههه چند روز گذشت برگشتیم تهران دوماه بعد حالته تهوع بهم دست داد و رفتم آزمایش بار دار بودم ی کادو گرفتم و تست بارداریمو گذاشتم روش وقتی اومد سر میز شام گذاشتم جلوش +دوست داری ب چ مناسبت باشه _سخته تولدم یا دومین ماهگرد ازدواجمون نمیدونم خودت بگو +بازش کن بعد باز کردنش چند دقیقه هیچی نگفت و بعد پا شد و اشک ریخت و بغلم کرد منم احساسی شدم و +دوست دارم رضا _من بیشتر خانومم دارم بابا میشم خیلی قشنگه مرسی ازت +تنهام نزار رضا _چشم از کنارت جمع نمیخورم
- ۳۱.۱k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط