{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم از این شهر می رفتم

داشتم از این شهر می رفتم
صدایم کردی
جا ماندم
از کشتی که رفت و غرق شد.........!!
البته
این فقط می تواند یک قصه باشد
در این شهر دود و آهن
دریا کجا بود.............!!
که من بخواهم سوار کشتی شوم
و تو صدایم کنی
فقط میخواهم بگویم:
تو نجاتم دادی
تا اسیرم کنی..........!!
دیدگاه ها (۲۱)

تقدیم زندگیم:💐🫂🧿🌐یک دم بیا فانوس شو، خورشید دنیایت شوم در کو...

🕊✨خدایا شکرت، برای تمام مسیرهایی که به رویم بستی و من آن روز...

من وقتی مادر شدم، تازه فهمیدم مادرم برای ما چه کرد…تازه فهمی...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت سوم :اما، همین که خضر علیه السلام...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

فراتر از خویش

ددی مافیاپارت ۱________________________🌜🌕🌛__________________...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود. هوسوک با کلافگی در پذیرایی قدم می...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط