{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی امتحان رو رد میشن مجبورشون می‌کنی درس بخونن و ازشون

وقتی امتحان رو رد میشن مجبورشون می‌کنی درس بخونن و ازشون خودت امتحان بگیری

دراکو مالفوی: بهش گفته بودی درس بخونه برای امتحان و اون شب قبل امتحان با کرم ریزی شدید نه گذاشته بود تو درس بخونی و نه خودش درس خونده بود و حالا مجبورش کردی بودی سه تا کتاب قطور که جلوش بود رو بخونه و بعدش ازش امتحان بگیری وقتی برگشتی دیدی داره دستاشو روی صفحه کتاب ها می‌کشه و می‌کشه رو سرش با دیدن این صحنه کتابی که دستت بود به بازوش کوبوندی : حالا میفهمم چه جوری درس می‌خونی که همیشه خدا رد میشی با این حرفت خندید و گفت : وقتی دختر کوچولوم آنقدر خرخونه نیازی به همینشم نیست و تو هم بهش گفتی :من غلط بکنم دفعه بعدی به تو برسونم

تام ریدل : موقع امتحان سرشو گذاشته بود رو میز و خوابیده بود و هیچی ننوشته بود به خاطر همین مجبورش کرده بودی کل شب بیدار بمونه درس بخونه وقتی برگشتی دیدی خیلی مطمئن نشسته رو میزش و وقتی دیدت گفت : من حاضرم مامان غر غرو‌ با اخم بهش نگاه کردی و گفتی : یه بار دیگه بهم بگی مامان با دمپایی مامان پسند می‌افتم دنبالت که مامانو نشونت بدم و برگه سوال هارو گذاشتی جلوش که در کمال تعجب همه رو درست نوشته بود و بعد ها کاشف به عمل اومد که به جای چک نویس از دفترچه خاطراتش استفاده کرده بوده و باهاش تقلب کرده بود و تو هم اینبار واقعا با دمپایی مامان پسند افتاده بودی دنبالش

متیو ریدل : شب امتحان مشروب خورده بود و هیچی نخونده بود بلد نبود معلم هم جاتون رو عوض کرده بود و اون از نچسب ترین دختر خر‌خون ریونکلاو که بغلش نشسته بود و روش کراش بود تقلب گرفته بود به خاطر همین قطور ترین و سخت ترین‌ کتاب رو جلوش گذاشته بودی و هربار که سرشو از کتاب بیرون می‌آورد با مگسکش که توی دستت بود میزدیش و هر بار که اعتراض میکرد به صفحاتی که باید میخوند اضافه میکردی در آخر لحظه ای رفتی تا برای خودت خوراکی بیاری و متیو با استفاده از موقعیت کتاب را کنار گذاشت و کشیدش تو بغلت و نمیزاشت تکون بخوری هرچقدر هم تقلا میکردی نمیتونستی از گیرش در بری که در آخر گفت : پرنسس کوچولو به خدا چشمم کور شد تو که دلت نمیخواد چشم های خوشگل من کور بشه (اعتماد به سقفت رو برم برادر من )

تئودور نات : با دوستاش بیرون رفته بود و هیچی نخونده بود و علاوه بر اینکه رد شده بود باعث کم شدن امتیاز از گروهتون شده بود اونم به خاطر اینکه بعد از ساعت خاموشی بیرون بوده ازش عصبی بودی و خودش و دوستاش رو که باعث کم شدن امتیاز از گروهتون شده بودن نشونده بودی و مثل خود پرفسور اسنیپ ازشون امتحان های سخت میگرفتی هر کدوم هم چیزی می‌گفت پس گردنی میخورد خود تئودور هم دو سه بار پس گردنی خورد آخرش هم تا خود صبح مجبورش کردی کتاب بخونه

انزو: به امید تقلب اومده بود سر جلسه و به خاطر اینکه مچتون رو سر امتحان گرفته بودن جفتتون رو تنبیه کرده بودن و مجبور بودید کل برگه‌های امتحان بچه ها رو تصحیح کنید و هنگام تصحیح کردن برگه ها یه دفعه رفتی و برگه های تصحیح شده روبه روی انزو رو بهم زدی و گفتی اینم باشه طلبت قول میدم فردا مجبورت کنم زندگینامه مرلین رو بخونی

ریگولوس : امتحان های میانترم رو گند زده بود اونم به خاطر چی به خاطر اینکه مشغول پیدا کردن عتیقه های توی هاگوارتز بوده و این تو بودی که مجبورش کرده بودی کتابی راجب تمام اشیا هاگوارتز رو بدون استفاده از جادو بازنویسی کنه بعد از چند صفحه نوشتن با خستگی خودشو رو تخت انداخت : ببین من گناه دارما تو کی از تا حالا با امبریج دست به یکی کردی و این حرف کافی بود تا سریع ولش کنی

امیدوارم خوشتون اومده باشه
دیدگاه ها (۵)

p7

p8

p6

p5

اعتیاد من بهت.

اعتیاد من بهت.

𝑝𝑎𝑟𝑡 𝑡𝑤𝑜:*انزو میتونست ترس رو توی انعکاس اشکای ا/ت ببینه، قب...

چند پارتی جونگ کوک

رمان: فقط یک قدم تا توپارت ۲:تئودور به لاس زدن با ا.ت ادامه ...

شب التیام.

𝐑𝐮𝐝𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭𝐞²یک ماه از شب دعوات با آلبوس گذشته بود.گاهی سعی...

سناریو ریندو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط