#هان
#هان
#چند پارتی
وقتی میخواد بره سربازی ....
ویو هان :
داشتی از کمپانی برمی گشتی خونه و حرف های منیجرتون هیی برات تکرار می شد (۲ روز دیگه تو و سونگمین قراره به سربازی برین )
نمی دونستی چطور اینو به ات بگی که به خونه رسیدی و در خونه را باز کردی
ویو ات :ساعت ۹ شب بود و تو نگران هان بودی چون اون همیشه ۸ شب میومد خونه وهروقت که منجیرشون باشون کار داشت یکم دیر میومد پس می گفتی شاید به خاطر این دیر اومده
داشتی با خودت فکر می کری که هان درو باز کرد
ادامه دارد.....
#چند پارتی
وقتی میخواد بره سربازی ....
ویو هان :
داشتی از کمپانی برمی گشتی خونه و حرف های منیجرتون هیی برات تکرار می شد (۲ روز دیگه تو و سونگمین قراره به سربازی برین )
نمی دونستی چطور اینو به ات بگی که به خونه رسیدی و در خونه را باز کردی
ویو ات :ساعت ۹ شب بود و تو نگران هان بودی چون اون همیشه ۸ شب میومد خونه وهروقت که منجیرشون باشون کار داشت یکم دیر میومد پس می گفتی شاید به خاطر این دیر اومده
داشتی با خودت فکر می کری که هان درو باز کرد
ادامه دارد.....
- ۱۵۱
- ۳۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط