{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#هان

#هان
#چند پارتی
وقتی میخواد بره سربازی ....
ویو هان :
داشتی از کمپانی برمی گشتی خونه و حرف های منیجرتون هیی برات تکرار می شد (۲ روز دیگه تو و سونگمین قراره به سربازی برین )
نمی دونستی چطور اینو به ات بگی که به خونه رسیدی و در خونه را باز کردی

ویو ات :ساعت ۹ شب بود و تو نگران هان بودی چون اون همیشه ۸ شب میومد خونه وهروقت که منجیرشون باشون کار داشت یکم دیر میومد پس می گفتی شاید به خاطر این دیر اومده
داشتی با خودت فکر می کری که هان درو باز کرد

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

#عشق_بعد_نفرتپارت: 6ویو اترفتم آشپز خونه میزو جمع کردم و منت...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۱✦ات ویوتمام مسیر برگشت از کمپانی فقط به حرف‌های ریچار...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

پارت 4 رمان 💘عشق مدرسه ای 💘هیونجین با تعجب گفت: هیونجین: ات ...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

ازدواج اجباری

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

عشق یک طرفه پارت ۱۰ویو اتصدای زنگ در مثل تازیانه روی اعصابم ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی برای اولین بار رفتی خونشون دورهمی و با د...

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط