اینم پارت بعدی درخواست آجی گلم
#سفیر
#part11
زهرا: تمام شد میتونی بخوابی
لیا میخوابه که نرگس میات
نرگس : خوبی دخترم
لیا : هم
نرگس با اشک : چند بار گفتم سربه سر این خانواده نزار مگه نگفتم
لیا : خاله نترس اون هر کاری باهم کنه نمیتونه منو از این عمارت بیرون بندازه تمام خودتو ناراحت نکن
نرگس لیارو بغل میکنه
لیا : اخ (تودلش)
یاغیز : داداش عجب ضربه ای بود از دستم رفت
چاعان: بجای اینکه درداریم بدی بیشتر دردو زیاد میکنی
یاغیز : چی بگم داداش معلوم نیست چی گفتی به دختره اینجوری عصبی شده
چاعان: یاغیز کاری نداری ؟
یاغیز: کجا ؟
چاعان : میخوام برم بخوابم کار دارم
یاغیز : تمام تو هم فرار کن فردا تو شرکت منتظرتم
چاعان : تمام بای
یاغیز : فعلا
چاعان : اخ دستم بهش برسه من براش دارم
صبح روز بعد))
لیا: صبح زیباتون بخیر
نرگس : تازه بهتر شدی برو استراحت کن
لیا : بخدا حوصلم سر رفت گفتم یه عرض ادبی کنم
فرید: رسید
لیا: مزه نریز فرید صبحونه چی داریم
دجله :راستی لیا پسر رو دیدی ؟
لیا: کدوم پسره ؟
فرید: منظورش پسر یازاست
لیا: نه من تو اتاقم زندانی بودم حالا شیکه
دجله: خیلی
زهرا: از بست شیکه یه زر ازش حرف میزنه
دجله: مامان
لیا با لبخند:خاله بده من کمکت کنم
نرگس : بگیر
چاعان : صبح بخیر
توانا: صبح تو هم بخیر
یازا: چاعان دعوا کردی؟
چاعان: نه چطور؟
توانا : زیر جسمیت
چاعان : ها چیزی نیست عادیه
توانا: عادیه؟
چاعان: عادیه
یازا: خوب حالا سر سفره دعوا نکنید
نرگس : لیا اینو ببر سر میز پسر خانوم یازا منم اینو میبرم برای خانوم یازا زهرا اینو ببر پیش توانا
زهرا : تمام
نرگس : غذا رو بروی یازا گذاشت
زهرا هم همینطور
رسید به لیا لیا میخواست غذا رو بزاره که با پسرو تو چشم میشه اونم همینو طور
لیا: تو ؟
چاعان : تو؟
لیا : الفاتحه(تودلش)
#part11
زهرا: تمام شد میتونی بخوابی
لیا میخوابه که نرگس میات
نرگس : خوبی دخترم
لیا : هم
نرگس با اشک : چند بار گفتم سربه سر این خانواده نزار مگه نگفتم
لیا : خاله نترس اون هر کاری باهم کنه نمیتونه منو از این عمارت بیرون بندازه تمام خودتو ناراحت نکن
نرگس لیارو بغل میکنه
لیا : اخ (تودلش)
یاغیز : داداش عجب ضربه ای بود از دستم رفت
چاعان: بجای اینکه درداریم بدی بیشتر دردو زیاد میکنی
یاغیز : چی بگم داداش معلوم نیست چی گفتی به دختره اینجوری عصبی شده
چاعان: یاغیز کاری نداری ؟
یاغیز: کجا ؟
چاعان : میخوام برم بخوابم کار دارم
یاغیز : تمام تو هم فرار کن فردا تو شرکت منتظرتم
چاعان : تمام بای
یاغیز : فعلا
چاعان : اخ دستم بهش برسه من براش دارم
صبح روز بعد))
لیا: صبح زیباتون بخیر
نرگس : تازه بهتر شدی برو استراحت کن
لیا : بخدا حوصلم سر رفت گفتم یه عرض ادبی کنم
فرید: رسید
لیا: مزه نریز فرید صبحونه چی داریم
دجله :راستی لیا پسر رو دیدی ؟
لیا: کدوم پسره ؟
فرید: منظورش پسر یازاست
لیا: نه من تو اتاقم زندانی بودم حالا شیکه
دجله: خیلی
زهرا: از بست شیکه یه زر ازش حرف میزنه
دجله: مامان
لیا با لبخند:خاله بده من کمکت کنم
نرگس : بگیر
چاعان : صبح بخیر
توانا: صبح تو هم بخیر
یازا: چاعان دعوا کردی؟
چاعان: نه چطور؟
توانا : زیر جسمیت
چاعان : ها چیزی نیست عادیه
توانا: عادیه؟
چاعان: عادیه
یازا: خوب حالا سر سفره دعوا نکنید
نرگس : لیا اینو ببر سر میز پسر خانوم یازا منم اینو میبرم برای خانوم یازا زهرا اینو ببر پیش توانا
زهرا : تمام
نرگس : غذا رو بروی یازا گذاشت
زهرا هم همینطور
رسید به لیا لیا میخواست غذا رو بزاره که با پسرو تو چشم میشه اونم همینو طور
لیا: تو ؟
چاعان : تو؟
لیا : الفاتحه(تودلش)
- ۵.۸k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط