عاشقانه های پاک

عاشقانه های پاک

کوری_یعقوب_یا_رسوایی_بانوی_مصر؟!
ولی_عشق_است_اما_دومی_تاوان_عشق
.

.
#دلتنگ_خدا...
.
گاهی از نمازاش میفهمیدم دلتنگه...
دلتنگ که می شد...
نماز خوندش زیاد میشد و طولانی...
دلم میخواست...
مثه اون باشم...
مثه اون فکر کنم...
مثه اون ببینم...
مثه اون...
فقط خوبیا رو ببینم...
اما چه طوری...؟!
منوچهر میگفت
\"اگه...
دلت با خدا صاف باشه...
اگه خوردنت...
خوابیدنت...
خنده ها و گریه هات...
واسه خدا باشه...
اگه حتی برا اون عاشق بشی...
اون وقته که بدی نمی بینی...
بدی هم نمی کنی...
همه چیز واست زیبا میشه...\"
ولی من همه زیباییا رو تو منوچهر میدیدم...
با اون می خندیدم...
با اون گریه می کردم...
منوچهر بهم میگفت
\"تنها دلبستگی من به این دنیا شمایید...\"
کاش به مام یه فرصتی داده میشد...
تا بهش نشون میدادم...
منم میتونستم مثه همه زنا...
لباسای خوشکل بپوشم...
عصرا منتظر بمونم تا از سر کار بیاد خونه...
با پاکتای پره میوه و گوشت و اینا بیاد...
ولی...
هر وقت منوچهر اومد...
یا تو دستش اکسیژن بود یا پاکت دوا و دارو...
منم باید آمپولاشو میزدم...
داروهاشو میدادم...
ولییی...
ماهااااا...
.
قدر همو دونستیم...
.
نمیدونم...چرااا...
جوونای الان قدر همو نمیدونن...
.
(خانوم ملکی همسر شهید سید منوچهر مُدِق)



#عاشقانه #عشق #عشقبازی #هوای_دونفره #عاشقانه_های_پاک
#فکرنو
@loveshq
دیدگاه ها (۷)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 26_من آمادمجونگکوک ک...

مهمونی خطرناکپارت=16ویو جونگ کوک:راستش اصلا حس خوبی به ته هو...

𝙱𝚕𝚘𝚘𝚍𝚢 𝚋𝚕𝚘𝚘𝚍𝙿𝚊𝚛𝚝𝟼_ولی من باید ببینم ک زنده ایمیخواستم بهش بگ...

عاشقانه های پاکبار اول که خیره شدم تو صورتش...وقتی بود که ان...

زندگی مافیایی من با پسر عمو خشن🖤🎚پارت۲۳ویو ا.ت با سردرد بدی ...

❦𝐩𝐚𝐫𝐭𝟐𝟓❦

#دستامو گرفت و گفت "تا تَهِش باهاتم،ولت نمیکنم"پرسیدم "تَهِش...

pawn/پارت ۴۹

عشقی که بهم دادی

✨دختر لجباز پسر مغرور✨پارت چهارمبعد از تعریف ماجرا یونگ ده و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط