COERCION

ویو تهیونگ

رفتم دنبال مامانم و بابام
تو آینه ماشین نگاه کرد

تهیونگ: به چه پسر خوشتیپی

تهیونگ: مامان بابا بییاین دیگه

باباش: پسر تو دیوونه شدی تو باید تنها بریی بهشون نشون بدم وارس خانواده کیم کیه

تهیونگ: اهههه بابا....... باشه من دیرتر میام


ویو جیزل

جیزل: بابا و مامان نمیاین

باباش: نه دخترم ببین تو وسطای مهمونی میای که به توجه همه رو جلب کنی همه بفهمن دختر من کیه

جیزل: باباااااااااااااا(با دادد)

باباش: برو دخترم


(ویو چند ساعت بعد همه وارد مهمونی شده بودن سم، جیم، کوک، و خانواده ها)

چند لحظه بعد تهیونگ وارد شد همه توجه هارو جلب کر و دخترایی که قش ضعف میرفتن
تهیونگ اول به پدرش سلام کرد و بعد رفت پیش بچه ها

سم: پسر امرو چه خوشتیپ شدیی

کوک: جنتل عن شدی

تهیونگ: گوه نخور

جیم: بچه هاا اون دختره که گفتم هنوز نیومده

تهیونگ: تو تو فکر اونییی

جیم: بابا اصلا عجیب خوشگله

یهو همه ساکت شدن در ها باز شد و یه دختری با موهای طلایی چشم های آبی بدنی خوش فرم وارد شد
همه روش زوم کردن
و رفت سمت پدرش آقای مایک
آقای مایک با صدای بلند گفت

مایک: همه گی گوش کنید این دخترم اولین دختری که وارث شرکتی به این بزرگیه

همه تشویق کردن

جیم: واییییی قلبم داره ایست میکنه زیباییه الاهیه

تهیونگ زبونش بند اومده بود فقط داشت نگاش میکر انگا تو اون نگاه اول جذبش کرد ولی نمیخواست باور کنه

جیم: من میرم دعوتش کنم

یه دختره دیگه که تو همین جمع های پسرا بود به اسم(نیکی)

نیکی: چطوریننننن پسرا

پسرا محو جیزل بودن که نیکی اعصبانی شد

نیکی: این دختره کیه چرا انقدر خودشو میگیره معلومه پیکمیه

جیم رفت سمت جیزل و پدرش

جیم: سلام آقایع مایک چطورین

مایک: چطوری جیم حالت خوبه

جیم: قربونتون عااا میخواستم بدونم افتخار میدین با من بیاین پیش دوستام خوش میگذره

جیزل: عااااا بله حتما

جیزل و جیم رفتن پیش بچه ها

سم: عااا خوشومدین باعث افتخواره

جیزل: خیلی خوشبختم جیزل هستم مدیر شرکت (hant)

کوک: خوشبختم

نیکی: منم نیکو هستم ولی فقط تهیونگ میتونه نیکی صدام کنه

جیزل: عااااااا اوکیه...... و شما؟

تهیونگ: تهیونگم کیم تهیونگ
دیدگاه ها (۰)

P3 .PRISON MAFIA.

P7 .PRISON MAFIA.

به زیباییه مشکی

پارت یکاسم مامان یوری لیا لیا: بچه ها بیاین غذا بخورین یه نک...

#قولی_که_شکست ###پارت ۳ فلش بک......۲۳ سال پیش همه خوش حال ب...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

چند پارتی درخواستی

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

«آرامش» پارت: 3«داستان:دعوایی غیر منتظره»ته. خب پس بازی کنیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط