سلاح از تنم رسته چو شیر نر

سلاح از تنم رسته چو شیر نر
ز پولاد دارم سلاحی دگر
چو الماس و آهن رگ تن مرا
چه حاجت به الماس و آهن مرا
چو گردن برآرم به گردن کشی
نه زابی هراسم نه از آتشی
دیدگاه ها (۶)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

📜#غزلیات#عارف_قزوینی#غزل_شانزدهممن و ز #کس گله، #حاشا، کی ای...

یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !روح نفرین شده ای در قفس تن د...

یک بغل حرف ، ولی محض نگفتن دارم ! روح نفرین شده ...

یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !روح نفرین شده ای در قفس تن د...

یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !روح نفرین شده ای در قفس تن د...

یڪ بغـل حرف ولۍ محـضِ نگفتن دارمـ...روحِ نفریـن شده‌اۍ در قف...

یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !روح نفرین شده ای در قفس تن د...

#یک_بغل_حرف_ولی_محض_نگفتن_دارمروح نفرین شده ای در قفس تن دار...

✴مده پندم که من در سینه سودایی دگر دارمزبان با خلق در گفت اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط