{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !

یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !

روح نفرین شده ای در قفس تن دارم

در رگ و مویرگم درد به خود می پیچد

تو ولی فکر بکن قلبی از آهن دارم !

ساکتم، حرف ولی پشت سکوتم کم نیست

بسته لب هام، نخ صبر به سوزن دارم

بیخودی سعی نکن درد مرا درک کنی

این جنون را توی این شهر فقط من دارم !

قطره ای بودم و مرداب شما حبسم کرد...

به زمین می روم آخر تب رفتن دارم !

حقِّ حق گفتن اگر حلقه ی دار است، چه باک؟

های منصور ببین! مثل تو گردن دارم !!!

حیف! فریاد مرا بغض به یغما برده

یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !
دیدگاه ها (۳)

این نامه را در قطار بخوانباز کردی اگر چمدانت رادنبال خاطره ه...

ﺑﻐﺾ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻣﺮﺍ  ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ ﻓﻘﻂﺟﻨﮕﺠﻮﯾﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﭘﯿﮑﺎﺭ ﻣﯽ ﻓﻬﻤ...

در دلِ من چیزیست، مثلِ یک بیشه ی نورمثلِ خواب دمِ صبحو چنان ...

درد یعنی بزنی دست به انکار خودتعاشقش باشی و افسوس گرفتار خود...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۲

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩 / تاوان حقیقت𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟐𝟕 ─────...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط