قسمت هشتم..
قسمت هشتم..
ملودی...
رفتم تو اتاقم و دیدم... یا حضرت اکسودوس!! یه ایل ادم ریخته تو اتاق... گرلز جنریشن و هانا و جنیفر...
سانی:خوب؟؟؟؟
یوری:اینطور که معلومه باید بریم شام عروسی تون بخوریم چند روز دیگه...
یونا :بریم حرید واسه جشن...
سویونگ :ارهههه
تیفانی :تو که می خوای فقط سلفی بگیری بشین تو خونه خودمون برات یه چیزی می خریم..
سویونگ :نو موخام... منم میام...
من :به دوخت و دوز تون ادامه بدین...
دخترا :@_@
من :راحت باشین..
ته یون :خب دیگه... برین بکپین... فردا تمرین لاین
هارتو داریم.. فردا اشتباه کنین سومان یقه ی منو میگیره...
دخترا :خیله خوب... بای.
من و ته یون :بای.
دخترا شرشون کم شد... دراز کشیدم رو تختم و تو فکر رفتم...
ته یون :تبریک میگم...
من :چیو ؟
ته یون :عشقتون رو..
من :..
ته یون :حالا بگیر بخواب نمی خواد اینقدر سرخ و سفید بشی...
خوابیدم ولی مگه خوابم می برد؟؟؟؟فکرم درگیر عشقی بود که داشت توی دلم جوونه می زد...
اکسو...
جونگین رفتم تو اتاقم... یهو دبدم کل پسرا رو تختم نشستن...
کیونگسو:چشمم روشن...
کریس:بلاخره می تونم پیرمو تو لباس دامادی ببینم.. هق هق.
سوهو :خفه کریس.
کریس :اوکی.
جونگین :اخه من کی از دست اینا نجات پیدا می کنم؟
سهون :به زودی... هر وقت ازدواج کردی...
سوهو :پسرا....
همه با هم :فهمیدیم سوهو...
بلند شدن و رفتن تو اتاقشون.. منم راحت دراز کشیدم...
کیونگسو.:..
جونگین :کیونگی؟کیونگسو داری گریه. می کنی؟
از تختم بلند شدم و رفتم بالای سرش... چشماش شده بود کاسه ی خون....
کیونگی:خیلی خوشحالم برات...
جونگین:ادم خوشحال که گریه نمی کنه!!
بلند شد و نشست.. اشکاشو پاک کرد و گفت:0از ملودی بدم میاد.. عشقمو ازم گرفت..
جونگین :کیونگی.
کیونگسو :شب به خیر
جونگین :شب خوش..
و رفتم به سمت تختم و با فکر به عشق جدیدم به خواب رفتم.
ادامه دارد
ملودی...
رفتم تو اتاقم و دیدم... یا حضرت اکسودوس!! یه ایل ادم ریخته تو اتاق... گرلز جنریشن و هانا و جنیفر...
سانی:خوب؟؟؟؟
یوری:اینطور که معلومه باید بریم شام عروسی تون بخوریم چند روز دیگه...
یونا :بریم حرید واسه جشن...
سویونگ :ارهههه
تیفانی :تو که می خوای فقط سلفی بگیری بشین تو خونه خودمون برات یه چیزی می خریم..
سویونگ :نو موخام... منم میام...
من :به دوخت و دوز تون ادامه بدین...
دخترا :@_@
من :راحت باشین..
ته یون :خب دیگه... برین بکپین... فردا تمرین لاین
هارتو داریم.. فردا اشتباه کنین سومان یقه ی منو میگیره...
دخترا :خیله خوب... بای.
من و ته یون :بای.
دخترا شرشون کم شد... دراز کشیدم رو تختم و تو فکر رفتم...
ته یون :تبریک میگم...
من :چیو ؟
ته یون :عشقتون رو..
من :..
ته یون :حالا بگیر بخواب نمی خواد اینقدر سرخ و سفید بشی...
خوابیدم ولی مگه خوابم می برد؟؟؟؟فکرم درگیر عشقی بود که داشت توی دلم جوونه می زد...
اکسو...
جونگین رفتم تو اتاقم... یهو دبدم کل پسرا رو تختم نشستن...
کیونگسو:چشمم روشن...
کریس:بلاخره می تونم پیرمو تو لباس دامادی ببینم.. هق هق.
سوهو :خفه کریس.
کریس :اوکی.
جونگین :اخه من کی از دست اینا نجات پیدا می کنم؟
سهون :به زودی... هر وقت ازدواج کردی...
سوهو :پسرا....
همه با هم :فهمیدیم سوهو...
بلند شدن و رفتن تو اتاقشون.. منم راحت دراز کشیدم...
کیونگسو.:..
جونگین :کیونگی؟کیونگسو داری گریه. می کنی؟
از تختم بلند شدم و رفتم بالای سرش... چشماش شده بود کاسه ی خون....
کیونگی:خیلی خوشحالم برات...
جونگین:ادم خوشحال که گریه نمی کنه!!
بلند شد و نشست.. اشکاشو پاک کرد و گفت:0از ملودی بدم میاد.. عشقمو ازم گرفت..
جونگین :کیونگی.
کیونگسو :شب به خیر
جونگین :شب خوش..
و رفتم به سمت تختم و با فکر به عشق جدیدم به خواب رفتم.
ادامه دارد
- ۸.۶k
- ۰۲ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط