♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۰
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۰
جیمین با خشم و نگاه عصبی داد زد : میخواهی من همین امشبو آخرین شبت کنم مرتیکه بیناموس
مشتی دیگری به دماغ مرد زد حال دست خودش بر اثر ضربه ها قرمز زخمی و خونی شده بود، هویون داد زد : داری چیکار میکنی جیمی
هویون سعی در جدا کردن جیمین بود اما آن مرد به قدری عصبی و خشن بود تا کسی نتونه نزدیکش بشه،
دوست های جیمین با هشدار هویون جیمین رو از آن مرد جدا کرد
هویون با سرعت جلوی جیمین ایستاد و لبه های کتش را محکم گرفت با نگرانی داد زد : جیمی تمومش کن ... دست جیمین که از شدت عصبانیت میلرزید را در دست های کوچکش گرفت با نگرانی لب زد : ببین دستت رو زخمی کردی مرد
جیمین عصبی دستش را میان دست کوچیک هویون بیرون کشید و با خشم پاکت را روی زمین برداشت روبه مرد بیهوش و خون مالی روی زمین کرد: ببین مرتیکه لاشی اگه به دفعه دیگه ببینم همچین زری زدن باشی خودم میکشمت ..
با خشم مچ دست هویون را گرفت و به سمته کوه برفی قدم برداشت
فاصله زیادی با جشن و آن افراد گرفتن حال وسط برف ها و هوای تاریک شبانه ایستاده بودن هویون عصبی دستشو کشید و گفت : باز چرا آتیشی شده بودی کی بنزین ریخت روت
جیمین پر خشم خندید و سمته هویون چرخید دست زخمی شده اش را مشت کرد و از لایه دندون هایش غرید : بخاطر تو آتیشی شدم دختر میفهمی... با خشم نگاهش رو گرفت هویون لحظه ای مکث کرد یعنی چی بخاطر بودن بهت زده نجوا کرد : یعنی چی بخاطر من ..
جیمین عصبی دستی لایه موهای زردش کشید درحالیکه به طرف دیگه ای نگاه میکرد کرد پر خشم گفت: هیچی ولش کن
هویون لجبازی جلوش ایستاد : بگو دیگه چرا بخاطر من اون مردا رو کتک زدی جیمی جواب منو بده .... دختر که خدایی ازش عصبی بود حال بیشتر
عصبی شد و سرش داد زد
جیمین نگاه عمیق قاطی از خشم را بهم هویون دوخت
که قلب آن دختر را میلرزاند با لحن جدی و نگاه خشنی گفت : بخاطر تو هیچ کاری نمیکنم
هویون صدای شکستن قلبش را شنید پر درد آب دهنش را قورت داد و جلوش ایستاد با خشم داد زد : قبل از رفتن به آمستردام که واسم هر کاری میکردی چی عوض شد ....با نامیدی و خشم ادامه داد ...:, من چی تصور میکردم تو چی شدی
جیمین با خشم و نگاه عصبی داد زد : میخواهی من همین امشبو آخرین شبت کنم مرتیکه بیناموس
مشتی دیگری به دماغ مرد زد حال دست خودش بر اثر ضربه ها قرمز زخمی و خونی شده بود، هویون داد زد : داری چیکار میکنی جیمی
هویون سعی در جدا کردن جیمین بود اما آن مرد به قدری عصبی و خشن بود تا کسی نتونه نزدیکش بشه،
دوست های جیمین با هشدار هویون جیمین رو از آن مرد جدا کرد
هویون با سرعت جلوی جیمین ایستاد و لبه های کتش را محکم گرفت با نگرانی داد زد : جیمی تمومش کن ... دست جیمین که از شدت عصبانیت میلرزید را در دست های کوچکش گرفت با نگرانی لب زد : ببین دستت رو زخمی کردی مرد
جیمین عصبی دستش را میان دست کوچیک هویون بیرون کشید و با خشم پاکت را روی زمین برداشت روبه مرد بیهوش و خون مالی روی زمین کرد: ببین مرتیکه لاشی اگه به دفعه دیگه ببینم همچین زری زدن باشی خودم میکشمت ..
با خشم مچ دست هویون را گرفت و به سمته کوه برفی قدم برداشت
فاصله زیادی با جشن و آن افراد گرفتن حال وسط برف ها و هوای تاریک شبانه ایستاده بودن هویون عصبی دستشو کشید و گفت : باز چرا آتیشی شده بودی کی بنزین ریخت روت
جیمین پر خشم خندید و سمته هویون چرخید دست زخمی شده اش را مشت کرد و از لایه دندون هایش غرید : بخاطر تو آتیشی شدم دختر میفهمی... با خشم نگاهش رو گرفت هویون لحظه ای مکث کرد یعنی چی بخاطر بودن بهت زده نجوا کرد : یعنی چی بخاطر من ..
جیمین عصبی دستی لایه موهای زردش کشید درحالیکه به طرف دیگه ای نگاه میکرد کرد پر خشم گفت: هیچی ولش کن
هویون لجبازی جلوش ایستاد : بگو دیگه چرا بخاطر من اون مردا رو کتک زدی جیمی جواب منو بده .... دختر که خدایی ازش عصبی بود حال بیشتر
عصبی شد و سرش داد زد
جیمین نگاه عمیق قاطی از خشم را بهم هویون دوخت
که قلب آن دختر را میلرزاند با لحن جدی و نگاه خشنی گفت : بخاطر تو هیچ کاری نمیکنم
هویون صدای شکستن قلبش را شنید پر درد آب دهنش را قورت داد و جلوش ایستاد با خشم داد زد : قبل از رفتن به آمستردام که واسم هر کاری میکردی چی عوض شد ....با نامیدی و خشم ادامه داد ...:, من چی تصور میکردم تو چی شدی
- ۷.۸k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط