(وقتی که اولین بار میبیننت و عاشقت میشن و ا/ت هم یک دانش

(وقتی که اولین بار میبیننت و عاشقت میشن و ا/ت هم یک دانشجو و ایرانیه و اعضا ازش ۱۰ سال بزرگترن)

هان:میخواستی بری توی کلاس بشینی که به یک مردی خوردی سرت رو که بالا آوردی یه مرد بشدت کیوت و بامز اون اپاش فیسش خیلی کیوت بود که گفتم
هان ویو
یک لحظه به یه دختر خوردم خیلی ناز و کیوت بود نمیدونستم چی بگم مهوش شده بود که گفت
ا.ت:ببخشید
هان:اشکال نداره خانمه...
ا.ت:کیم ا.ت هستم اسم تو
هان:هان جیسونگ
ا.ت:اها خوب اگه کاری نداری من برم
هان:ببخشید یه سوال دیگه داشتم میشه بپرسم
ا.ت:بله بپرس
هان:شما چند سالتونه
ا.ت:۱۹ سال شما
هان ویو
یک لحظه شوکه شدم چی ۱۰ سال اختلاف سنی اصن امکان نداره
هان:۲۹
ا.ت برای یک لحظه شوکه شدم چی ۱۰ سال ازم بزرگتره اصن رو فیسش نمیخوره چطوری آنقدر صمیمی باهاش حرف زدم چرا انقدر خنگم من ااا خدا
ا.ت:ببخشید که انقدر غیر رسمی باهاتون حرف زدم معذرت میخوام آقای هان
هان:لطفا هان صدام کن
ا.ت:ولی شما ده...
آره ده سال ازت بزرگترم ولی شاید یک روز وارده رابطه شدیم
ا.ت ویو
برای یک لحظه مکثی کردم رابطه با کسی که ۱۰ سالم ازم بزرگتره امکان نداره خانوادم قطعا باهاش مخالفت میکنن
ا.ت:الان بهم پیشنهاد دادی
هان:شاید چون جلوم یه پرنسس به شدت زیبا هست
ا.ت با این حرف هان خیلی خجالت کشید
ا.ت:یعنی منو تو الان تو رابطیم
هان:آره شب به خانوادت بگو میخوام برم خونه دوستم بعد مدرسه هم میام دنبالت لیدی اینم شمارم خوب ا.ت اون لحظه سکته مغزی قلبی رو باهام زد
ا.ت:یعنی من الان دوست پسر دارم وای کلاسم دیر شد

فیلیکس:داشتی میرفتی مدرسه که یهو یه ماشین جلوی پاهات ایستاد پشمات ریخته بود البته مقصر تو بودی که بدو بدو داشتی میرفتی
فیلیکس ویو
از ماشین پیاده شدم یه دختر بشدت کیوت و خوشگل اون پوست سفیدش موهای طلایش پیش از اندازه رویای بود انگار لال شده بودم نمیتونستم حرفی بزنم که خودش گفت
ا.ت:معذرت میخوام ببخشید
فیلیکس:نه تقصیر من بود که داشتم با گوشی حرف میزدم
ا.ت:نه من بودم که بدو بدو داشتم میدویدم اقای...
فیلیکس:فیلیکس لی فیلیکس هستم
ا.ت:من معذرت میخوام آقای فیلیکس خدافظ
فیلیکس:یک لحظه وایسا یه سوال داشتم ازت
ا.ت:بفرمایید
فیلیکس:چند سالته
ا.ت:۱۸ شما
۱۰ سال این رو نمیتونم باور کنم ۱۰ سال اختلاف سنی میخواستم گریه کنم آخه چرا من شانس ندارم
فیلیکس:۲۸
ا.ت:اها خوب اگه کاری نداری من برم
فیلیکس:این شماری من شاید جای کمکی نیاز داشتی
ا.ت:ممنون اینم شماره من
فیلیکس ویو
شاید عاشقم شد کسی که از فردای خودش خبر نداره
دیدگاه ها (۱)

bts

سناریو هانما پارت اخر

سناریو کازتورا پارت اخر

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

سناریو مایکی پارت۱

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

تکپارتی جونگ کوک

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

چندپارتیتوروز تولد منو فراموش کردی!یعنی واقعا اون تولد منو ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط