𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆
𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆
Last Part | Happy Ending
سه هفته از اون شب گذشته بود
رینا هنوز توی بیمارستان بود و شوگا حتی برای چند دقیقه هم از کنارش دور نمیشد
هر روز براش حرف میزد و از خاطرات قدیمشون میگفت
تا اینکه یه روز صبح وقتی شوگا دست رینا رو گرفته بود و سرش روی تخت بود صدای آرومی شنید
شوگا...
شوگا سریع سرش رو بلند کرد
چند لحظه طول کشید تا باور کنه رینا واقعاً صداش زده
شوگا: رینا؟
رینا به سختی چشمهاش رو باز کرد و لبخند کوچیکی زد
رینا: چرا اینقدر گریه کردی؟
شوگا دیگه نتونست جلوی اشکهاش رو بگیره
شوگا: فکر کردم برای همیشه از دستت دادم
رینا: هنوز اینجام
شوگا دستش رو محکمتر گرفت و پیشونیش رو بوسید
شوگا: نامهات رو خوندم
لبخند رینا کمرنگ شد
رینا: پس همه چیز رو میدونی؟
شوگا: آره و نمیدونی چقدر بابت اینکه حرفات رو باور نکردم متأسفم
رینا: من فقط میخواستم اتفاقی برات نیفته
شوگا: میدونم ولی از این به بعد هیچ مشکلی رو تنهایی حل نمیکنیم
رینا آروم سرش رو تکون داد
چند روز بعد وقتی حال رینا بهتر شد اعضا برای دیدنش اومدن
جین اولین کسی بود که وارد اتاق شد
جین: بالاخره بیدار شدی دختر دردسرساز
رینا خندید
رینا: دلم برات تنگ شده بود
جین: دیگه حق نداری منو بترسونی
همه خندیدن و برای اولین بار بعد از مدتها اتاق بیمارستان پر از صدای شادی شد
چند ماه بعد رینا کاملاً بهبود پیدا کرد و شوگا ازش خواست با هم زندگی جدیدی رو شروع کنن
این بار هیچ دروغی بینشون نبود
هیچ سوءتفاهمی نبود
فقط دو نفری بودن که بعد از روزهای سخت دوباره همدیگه رو پیدا کرده بودن
یه شب شوگا رینا رو به همون جایی برد که اولین بار بهش گفته بود دوستش داره
شوگا: یه چیزی میخوام ازت بپرسم
رینا: چی؟
شوگا دستش رو گرفت و گفت
شوگا: میخوام این بار تمام روزهای آیندهمون رو کنار هم بسازیم
رینا لبخند زد
رینا: مگه قرار بود جای دیگهای باشم؟
شوگا خندید و بغلش کرد
شوگا: دوستت دارم رینا
رینا: منم دوستت دارم شوگا
و این بار هیچ نامهای برای گفتن حقیقت لازم نبود
چون هر دو یاد گرفته بودن قبل از قضاوت کردن به حرفهای هم گوش بدن
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Last Part | Happy Ending
سه هفته از اون شب گذشته بود
رینا هنوز توی بیمارستان بود و شوگا حتی برای چند دقیقه هم از کنارش دور نمیشد
هر روز براش حرف میزد و از خاطرات قدیمشون میگفت
تا اینکه یه روز صبح وقتی شوگا دست رینا رو گرفته بود و سرش روی تخت بود صدای آرومی شنید
شوگا...
شوگا سریع سرش رو بلند کرد
چند لحظه طول کشید تا باور کنه رینا واقعاً صداش زده
شوگا: رینا؟
رینا به سختی چشمهاش رو باز کرد و لبخند کوچیکی زد
رینا: چرا اینقدر گریه کردی؟
شوگا دیگه نتونست جلوی اشکهاش رو بگیره
شوگا: فکر کردم برای همیشه از دستت دادم
رینا: هنوز اینجام
شوگا دستش رو محکمتر گرفت و پیشونیش رو بوسید
شوگا: نامهات رو خوندم
لبخند رینا کمرنگ شد
رینا: پس همه چیز رو میدونی؟
شوگا: آره و نمیدونی چقدر بابت اینکه حرفات رو باور نکردم متأسفم
رینا: من فقط میخواستم اتفاقی برات نیفته
شوگا: میدونم ولی از این به بعد هیچ مشکلی رو تنهایی حل نمیکنیم
رینا آروم سرش رو تکون داد
چند روز بعد وقتی حال رینا بهتر شد اعضا برای دیدنش اومدن
جین اولین کسی بود که وارد اتاق شد
جین: بالاخره بیدار شدی دختر دردسرساز
رینا خندید
رینا: دلم برات تنگ شده بود
جین: دیگه حق نداری منو بترسونی
همه خندیدن و برای اولین بار بعد از مدتها اتاق بیمارستان پر از صدای شادی شد
چند ماه بعد رینا کاملاً بهبود پیدا کرد و شوگا ازش خواست با هم زندگی جدیدی رو شروع کنن
این بار هیچ دروغی بینشون نبود
هیچ سوءتفاهمی نبود
فقط دو نفری بودن که بعد از روزهای سخت دوباره همدیگه رو پیدا کرده بودن
یه شب شوگا رینا رو به همون جایی برد که اولین بار بهش گفته بود دوستش داره
شوگا: یه چیزی میخوام ازت بپرسم
رینا: چی؟
شوگا دستش رو گرفت و گفت
شوگا: میخوام این بار تمام روزهای آیندهمون رو کنار هم بسازیم
رینا لبخند زد
رینا: مگه قرار بود جای دیگهای باشم؟
شوگا خندید و بغلش کرد
شوگا: دوستت دارم رینا
رینا: منم دوستت دارم شوگا
و این بار هیچ نامهای برای گفتن حقیقت لازم نبود
چون هر دو یاد گرفته بودن قبل از قضاوت کردن به حرفهای هم گوش بدن
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۵۶۶
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط