💋فیلیکس و می سان 💋

فصل چهارم: اولین بوسه
هوا آرام بود و نسیم خنکی می‌وزید.
فیلیکس و می‌سان کنار رودخانه ایستاده بودند و به نورهای شهر نگاه می‌کردند.
فیلیکس آرام گفت:
«می‌سان، یه چیزی می‌خوام بهت بگم.»
می‌سان به او نگاه کرد.
«چی؟»
فیلیکس لبخند زد.
«فکر کنم دیگه نمی‌تونم احساسم رو پنهان کنم.»
قلب می‌سان تندتر زد.
«منم همین حس رو دارم.»
چند لحظه سکوت کردند.
فیلیکس با احتیاط نزدیک‌تر شد و وقتی دید می‌سان لبخند می‌زند، آرام پیشانی‌اش را بوسید.
می‌سان خجالت‌زده خندید.
فیلیکس پرسید:
«اشکالی داشت؟»
می‌سان سرش را تکان داد.
«نه...»
بعد کمی مکث کرد و با لبخند گفت:
«اصلاً.»
آن شب، اولین بوسه‌شان کوتاه بود؛ اما برای هر دو، آغاز چیزی بود که مدت‌ها در قلبشان شکل گرفته بود. ❤️
پایان.....
پارت 5؟
دیدگاه ها (۲)

پارت آخر

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_46فصل نوزدهم | ...

🎭 آخرین نقشپارت پانزدهم | پایانچند هفته بعد...شب اکران فیلم ...

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۵ آن روز تهیونگ برخلاف همیشه بیرون نرفت...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 | چیزی بیشتر از دوستیزمستان سئول از راه رسید.برف آرام...

قسمت بیست و پنج

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط