ازدواج از اجبار
ازدواج از اجبار
Chapter:2
P:2
"ویو الیزابت"
رفتم نزدیکش زدم تو گوشش
×چهگوهی خوردی؟
+دیدی که زدم تو گوشت
اومد بزنه تو گوشم که فرار کردم این عمارت سوهو و خوب بلدم چون قبلا اینجا بودم رفتم سمت بیرون و میدونستم روی ماشینش سوییچ میزاره یکی از ماشین هاشو برداشتم رفتم سمت عمارت خودمون تا رفتم بادیگارد ها اومدن سمتم
بادیگارد:خانم اجازه ورود ندارین
+چییی؟
بادیگارد:اربا...
با زانو زدم تو شکمش و سریع رفتم عمارت رفتم و الما و تهیونگ دیدم که دارن از هم لب میگیرن(خر تو خری)
+ته...تهیونگ
برگشت سمتم وقتی دید منو پوزخند زد
_برگشتی پس(پوزخند)
+هه چرا برنگردم خونمه
_خونه تو نیست خونه من و الما
+مطمعنی؟؟
÷ددی اینو ولش قرار بود یک کاری کنیم هاا
_اوو راست میگی
+تهیکنگ از خونه من برو بیرون
_خونه تو....
+خونه منه اسم خونه به نام منه
انگار که تازه یادش بیوفته هنگ کرد
_بب...
+خفه شو....چرا باهام رابطه داشتی دیشب؟میخواستی عاشق خودت کنی منووو؟؟؟؟(داد)
+جوب بدههه(داد)
_هوف نه تو منو عاشق خودت کردی نه من خانم بعدش رفتی خیانت کردی(اروم)
+منو خیانت؟
_اره دیدم پیش سوهو...
با پشت دست زدم تو گوشش
_چه...(اعصبی،عربده)
+خ...خفه شو......(بغض،گریه)
+گمشین از خونم برین بیروننن(جیغ،گریه)
_اروم باش
اومد بغلم کنه که انداختمش اون ور
+گمشوووووو(جیغ)
÷ددی بریم؟
_بریم
"ویو تهیونگ"
چرا انقدر عصبی شد؟اونومروارید هایی که حروم....پی میگی تهیونگ تو دوستش نداره اون رفته خیانت کرده حقت این بود که بهش خیانت کنی اه
÷ددی
_هوم؟
÷هومم؟؟؟
_هوف بگو حوصله ندارم
÷ایش داری بهش فکر میکنی؟
_به تو چه
÷عههه اصلا مهم نیست بلام چیبیس،لواشک،بستی شکلاتی،و شیر کاکائو...برام بخر
_هوفف من نمیدونم کجا دارم میرم بعد تو ویار کردی
÷به من چه؟بعدشم...راست میگی من که خونمو تحویل دادم اهاننن شرکتتتت
_هوف فردا بابای الیزابت میاد همونم میگیره ازم
÷نمیگیره
_بریم بریم
"ویو ویلیام"
پسرک رفت داخل شرکت و روی صندلیش نشسته بود و الما که اومدم نشست روی پای تهیونگ شروع کرد لب های تهیونگ خوردن تهیونگ هم حوصله نداشت بلندش کرد گزاشت روی تخت(توی شرکت از این تخت تاشو ها هست هم تخته هم صندلی داره اون دوتا) و خوابیدن ولی کسی نمیدونست که یک نفر داخل عمارت داده گریه میکنه و زندگیشو لعنت میفرسته ازه این زندگی هر انسانی یکی خوشحال یکی ناراحت.....
خب بچه ها به خدا اندازه دوپارت شددد😂
شرط:
"لایک:30"
"بازنشر:25"
"فالو:15"
باییییی
Chapter:2
P:2
"ویو الیزابت"
رفتم نزدیکش زدم تو گوشش
×چهگوهی خوردی؟
+دیدی که زدم تو گوشت
اومد بزنه تو گوشم که فرار کردم این عمارت سوهو و خوب بلدم چون قبلا اینجا بودم رفتم سمت بیرون و میدونستم روی ماشینش سوییچ میزاره یکی از ماشین هاشو برداشتم رفتم سمت عمارت خودمون تا رفتم بادیگارد ها اومدن سمتم
بادیگارد:خانم اجازه ورود ندارین
+چییی؟
بادیگارد:اربا...
با زانو زدم تو شکمش و سریع رفتم عمارت رفتم و الما و تهیونگ دیدم که دارن از هم لب میگیرن(خر تو خری)
+ته...تهیونگ
برگشت سمتم وقتی دید منو پوزخند زد
_برگشتی پس(پوزخند)
+هه چرا برنگردم خونمه
_خونه تو نیست خونه من و الما
+مطمعنی؟؟
÷ددی اینو ولش قرار بود یک کاری کنیم هاا
_اوو راست میگی
+تهیکنگ از خونه من برو بیرون
_خونه تو....
+خونه منه اسم خونه به نام منه
انگار که تازه یادش بیوفته هنگ کرد
_بب...
+خفه شو....چرا باهام رابطه داشتی دیشب؟میخواستی عاشق خودت کنی منووو؟؟؟؟(داد)
+جوب بدههه(داد)
_هوف نه تو منو عاشق خودت کردی نه من خانم بعدش رفتی خیانت کردی(اروم)
+منو خیانت؟
_اره دیدم پیش سوهو...
با پشت دست زدم تو گوشش
_چه...(اعصبی،عربده)
+خ...خفه شو......(بغض،گریه)
+گمشین از خونم برین بیروننن(جیغ،گریه)
_اروم باش
اومد بغلم کنه که انداختمش اون ور
+گمشوووووو(جیغ)
÷ددی بریم؟
_بریم
"ویو تهیونگ"
چرا انقدر عصبی شد؟اونومروارید هایی که حروم....پی میگی تهیونگ تو دوستش نداره اون رفته خیانت کرده حقت این بود که بهش خیانت کنی اه
÷ددی
_هوم؟
÷هومم؟؟؟
_هوف بگو حوصله ندارم
÷ایش داری بهش فکر میکنی؟
_به تو چه
÷عههه اصلا مهم نیست بلام چیبیس،لواشک،بستی شکلاتی،و شیر کاکائو...برام بخر
_هوفف من نمیدونم کجا دارم میرم بعد تو ویار کردی
÷به من چه؟بعدشم...راست میگی من که خونمو تحویل دادم اهاننن شرکتتتت
_هوف فردا بابای الیزابت میاد همونم میگیره ازم
÷نمیگیره
_بریم بریم
"ویو ویلیام"
پسرک رفت داخل شرکت و روی صندلیش نشسته بود و الما که اومدم نشست روی پای تهیونگ شروع کرد لب های تهیونگ خوردن تهیونگ هم حوصله نداشت بلندش کرد گزاشت روی تخت(توی شرکت از این تخت تاشو ها هست هم تخته هم صندلی داره اون دوتا) و خوابیدن ولی کسی نمیدونست که یک نفر داخل عمارت داده گریه میکنه و زندگیشو لعنت میفرسته ازه این زندگی هر انسانی یکی خوشحال یکی ناراحت.....
خب بچه ها به خدا اندازه دوپارت شددد😂
شرط:
"لایک:30"
"بازنشر:25"
"فالو:15"
باییییی
- ۳.۰k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط