عشقی حقیقی
انیا از درد بی هوش شد توی سرش فقط صدای دامیان رو میشنید و دعا دعا میکرد که دامیان عشق زندگی انیا بتونه بیاد و انیا رو نجات بده انیا تو سرش بی سر و صدا فقط از دامیان کمک میخواست
موقعیت ساعت ۳ ظهر عمارت دزموند ها
دامیان :واییی کلافه شدم پس کجان تروخدا بیاین دی.......
که یکی در زد
دامیان خوشحال شد و گفت :کیه
بادیگارد با نارحتی :منم ارباب
دامیان:بیا تو
بادیگارد اوند تو اما تنها بود کسی باهاش نبود بادیگارد با ناراحتی و چشمانی پر از اشک به دامیان نگاه کرد بغضش داشت میترکید اما اروم بود و فقط نگاهش رو به دامیان دوخت دامیان که دید بادیگارد تنها اومده یکم ترسید رفت روبه روی بادیگارد ایستاد و با نگرانی گفت :چی شده ها چرا تنهایی چرا انیا باهات نیست چی شده چرا اینقدر حالت گرفته
بادیگارد :رفتم خونه ی فورجر ها اما خانم یور گفتن که دوشیزه فورجر اصلا خونه نیومده
دامیان :م....مط...مطمئنی
بادیگارد :ب....بله سعی کردم اونا رو آروم کنم و گفتم که رفته بودن عمارت خانم بلک بل الان برگشتن عمارت تا الان دنبال دوشیزه فورجر بودم ولی انگار اب شده رفته تو زمین
دامیان شروع کرد به گریه و با خودش گفت:پس اون همه دلشوره اون همه ترس و استرس اون همه فکر که انیا نباید ازم جدا بشه معنیش این بود
دلمیان گفت :همین الان برین دنبالش فهمیدین
بادیگارد:چ....چشم ارباب
اینم از این پارت پارت بعد هم بزارم یا نه
موقعیت ساعت ۳ ظهر عمارت دزموند ها
دامیان :واییی کلافه شدم پس کجان تروخدا بیاین دی.......
که یکی در زد
دامیان خوشحال شد و گفت :کیه
بادیگارد با نارحتی :منم ارباب
دامیان:بیا تو
بادیگارد اوند تو اما تنها بود کسی باهاش نبود بادیگارد با ناراحتی و چشمانی پر از اشک به دامیان نگاه کرد بغضش داشت میترکید اما اروم بود و فقط نگاهش رو به دامیان دوخت دامیان که دید بادیگارد تنها اومده یکم ترسید رفت روبه روی بادیگارد ایستاد و با نگرانی گفت :چی شده ها چرا تنهایی چرا انیا باهات نیست چی شده چرا اینقدر حالت گرفته
بادیگارد :رفتم خونه ی فورجر ها اما خانم یور گفتن که دوشیزه فورجر اصلا خونه نیومده
دامیان :م....مط...مطمئنی
بادیگارد :ب....بله سعی کردم اونا رو آروم کنم و گفتم که رفته بودن عمارت خانم بلک بل الان برگشتن عمارت تا الان دنبال دوشیزه فورجر بودم ولی انگار اب شده رفته تو زمین
دامیان شروع کرد به گریه و با خودش گفت:پس اون همه دلشوره اون همه ترس و استرس اون همه فکر که انیا نباید ازم جدا بشه معنیش این بود
دلمیان گفت :همین الان برین دنبالش فهمیدین
بادیگارد:چ....چشم ارباب
اینم از این پارت پارت بعد هم بزارم یا نه
- ۱۱.۵k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط