سناریوی باکوگو و میدوریا باکودکو

{سناریوی شماره ۲}
||پارت چهارم||
نام سناریوی:
《دلم برات تنگ میشه》
باکوگو: الو الو مامان 💢💢
مامان باکوگو: الو هان چیه 💢💢💢
باکوگو: یه چیز بهت بگم آروم به مامان میدوریا میگی 💢💢
مامان باکوگو: چیکار کردی 💢💢
باکوگو: مامان آروم بگیا
مامان باکوگو: باشه بگو 💢
باکوگو: مامان میدوریا دیشب وقتی از مدرسه داشته برمیگشته چاغو خورده
مامان باکوگو: یا خدا حالش خوبه
باکوگو: بهوش آمده ولی سم تو بدنش رفته و باید چهار روز بمونه بخیه هاشم
باید عوض کنه

گفت باشه منم قصع کردم و رفتم پیش ایزوکو نشستم

نویسنده "
بعد از اون قضیه تو ذهنش به جای دکو میگه ایزوکو ولی وقتی می‌خواد صداش کنه بهش میگه نفله😁

مثل فرشته‌ خوابیده بود دلم نیومد بیدارش کنم ولی موقع قرصش بود

ادامه دارههههههههههههه
دیدگاه ها (۷)

پارت پونزدهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مغز باکوگو می...

رمان یک نیمکت فاصله

ترجمه:"یادتون باشه که کاتسوکی اولین کسی بود که در طول جنگ نه...

اوی خداااااا😭😭🎀بنظرم اوچاکو بچم توی مای هیرو پتانسیل اینو دا...

ریاکشن

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐 (درعمق نگاه تو)ادامه پارت𝟏𝟐...چند ثانیه ف...

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

پارت 8(در عمق نگاه تو)هفت سال از آن زمان می‌گذشت و حالا تمام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط