#پارت_بیست_پنج #غریبه آشنا

#پارت_بیست_پنج #غریبه آشنا
ئونسو:
از خواب بیدار شدم مثل همیشه مامان بابا رفته بودن...همیش تو این خونه تنهام،حوصلم سر میره خب...گوشیمو برداشتم چکش کنم...یه پیام داشتم دوتا میسکال...پیام اوپا مین وو بود حالمو پرسیده بود...عزیزمممم چقد مهربونه،جوابشو دادم میسکال ها رو چک کردم یه شماره ناشناس بود...یعنی کیه این؟خیره بودم به گوشی که اون شماره ناشناسه زنگ زد
+بله بفرماید
-من کیم جون میون هستم

کیم جون میون کیه دیگه...هاننن سوهوعهه خو بگو سوهوام دیگه ...
+آها بله بله کاری داشتید تماس گرفتید
-من باید ببینمتون،تنها بدون حضور بکهیون
+برای چی؟
-درمورد رابطتون با بکهیون
+اگه دیشب حرفی زده....
-آدرسو براتون میفرستم لطفا راس ساعت 6 اونجا باشید،خدانگهدار

اه بی ادب نزاشت حرفمو بزنم،معلوم نیست بکهیون دیشب چه آشوبی به پا کرده.ساعت 6 آماده شدم و زنگ زدم تاکسی و رفتم به اون آدرسی ک داده بود،یه کافه بود،چقد خلوته البته طبیعیه خب نمیخواد شناخته بشه دیگه،داشتم میگشتم دنبالش که یکی صدام کرد برگشتم دیدم خودشه

کاری از نویسنده گروه:
@forough_wolf #exo #exo_my_planet #Gharibeh_ashena
دیدگاه ها (۱۱)

Love&HateP.9"دوباره ویو جونگکوک"دیدم پنج تا میسکال از یونا د...

part ۱۹جینا: باشه باشه... چیزی نمیگمکوک: بهتره چیزی نگیاز کن...

رفتار سرد

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

رمان عشق ممنوع

آخرین اشتباهساعت ۸ شب بودا.ت شامو آماده کرده بود و منتظر جیم...

رمان: رفتار سرد .

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۲7کانگ جون با عجله برگشت داخل.— ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط